فارسى
    سلسله ى أخلاق
    سازندگان زندگی
* بخش ایثار
Languages>فارسى>سلسله ى أخلاق
التقيم الحالى لهذا المقال بناء على 31 رأى
New Page 1

بخش ایثار

مقدمه ای ضروری

عده ای عنوان موضوعی را که ان شاء الله درباره ی آن صحبت خواهیم کرد، از من پرسیدند. من گفتم: درباره ی ایثار صحبت خواهم نمود. دیدم که خیلی واضح و صریح می گویند: (یعنی چه؟) من به نتیجه ی خطرناکی رسیدم که برخی از خصلت های اخلاقی اسلامی در میان همه ی ما یا در میان عده ی زیادی از ما از بین رفته است.

یکی از خصلت های اخلاقی اسلامی که پیامبر اسلام r آن را آورده و تاریخ اسلامی ما الگوهای فراوانی از آن را در خود جمع نموده، اکنون در میان ما از بین رفته است.

یا الله! آیا تا این اندازه از دینمان دور شده ایم؟! ولی هنوز هم خوب است، چون عده ای از مسلمانان این خصلت اخلاقی را پیاده می کنند. ان شاء الله تو از آنان هستی.

خصلت اخلاقی که در غرب وجود ندارد

شگفتی اینجاست که اگر بخواهی این خصلت اخلاقی را به زبان دیگر (مثل انگلیسی) ترجمه کنی، امکان پذیر نیست. یعنی واژه ی مرادفی برای این کلمه در انگلیسی و فرانسوی پیدا نمی شود. نه تنها ایثار، خصلت های اخلاقی دیگری هم در این لغات بدون مترادف هستند. به طور مثال ترجمه ی واژه ی حیا Shy یا Ashamed است که هر دو به معنی خجالت است که خجالت با حیا یکی نیست و ترجمه ی واژه ی تواضع Humble است که به معنی خضوع و ذلت است و معنی تواضع را نمی دهد.

این خلق و خوی اسلامی در غرب وجود ندارد، نه تنها ایثار، بلکه خصلت های اخلاقی زیادی.

سبحان الله! کسی که چیزی نداشته باشد نمی تواند به دیگری بدهد.

خصلت اخلاقی ای را که فقط در مکتب پیامبر r می یابی!

اخلاق و ارزش ها را از کجا بگیریم؟ اکنون ما به دنبال غرب می دویم و کاش تکنولوژی، تمدن و مدیریت را از غرب بگیریم. متأسفانه ما تقلید کورکورانه را از غرب گرفتیم.

ای کسانی که به دنبال اخلاق هستید، در هیچ جا به جز مکتب پیامبر r آن را نخواهید یافت.

معنی ایثار چیست؟

بعد از این مقدمه، ایثار چیست؟ معنی آن چیست؟

ایثار یعنی اینکه برادرت را بر خودت ترجیح دهی (بهره و نصیبی از دنیا را به برادرت می دهی تا او از آن استفاده کند و تو آن را از دست می دهی.)

وقتی می گوییم: فلانی، برای فلان شخص ایثار کرد یعنی به خاطر آخرت او را ترجیح داد.

ای کسی که سؤال کردی، آیا معنی ایثار را فهمیدی؟

حالا احساست چیست؟ اینک خود را برای خواندن به نیت پیاده کردن آماده کن.

نمونه هایی برای تطبیق

اکنون با الگوهایی از ایثار به سر خواهی برد، الگوهایی از اسلام زیبای ما که آن را می خوانیم و به آن افتخار می کنیم و از خودت می پرسی: امروزه این الگوها در جامعه ی ما چه جایگاهی دارد؟

قبل از خواندن از تو می خواهم که با من در این مثال به سر ببری و هدفت را بفهمی.

مسافر قطار ایستگاه های مختلفی راپشت سر می گذارد تا به ایستگاه مقصد برسد. ایستگاه مقصد ما ایثار است و ایستگاه های دیگر نمونه هایی هستند که ان شاء الله به زودی آنها را خواهی خواند. پس از هر ایستگاه به ایستگاه مقصد نزدیک تر خواهی شد.

ولی مبادا فراموش کنی که قطار هرگز بدون نیرو و انرژی نمی تواند حرکت کند.

آیا انرژی و نیروی مؤمن را شناختی؟!

آن را به تن من بپوشان یا رسول الله!

مدینه ی منوره در شب خیلی سرد است، در یکی از شب های سرد زمستان، یکی از زنان انصار عبایی از پارچه دوخت و آن را برای پیامبر اکرم r آورد و به او داد. پیامبر اکرم rآن را گرفت و چون در این هوای بسیار سرد به آن نیاز داشت آن را پوشید. رسول خدا r برای اولین بار با آن نزد یارانش رفت. مردی از انصار به پیامبر نگاه کرد و گفت: چه عبای خوبی، آن را به تن من بپوش یا رسول الله. پیامبر فرمود: «بله» بلافاصله پیامبر آن را از تنش بیرون آورد. اصحاب به مرد انصاری نگاه کردند (گویی زبان حالشان به او می گفت: این چه کاری بود که کردی؟ پیامبر اکرم r به آن نیاز دارد) مرد انصاری گفت: ولی من از پیامبر r به آن بیشتر نیاز دارم. من می خواهم در وقت مردنم آن را کفنم کنم.[1]

با من تصور کن، تو یک کت و شلوار نو بخری و برای اولین بار آن را بپوشی و بیرون بروی و یکی از دوستانت بگوید: آن را به من بده، چکار می کنی؟! الان جوابی نداری، یادت باشد ما در اولین ایستگاه هستیم.

از ایثار پیامبر اکرم r یاد بگیر

آنها مال تو

پیامبر خدا r و یاران گرانقدرش اوقات سختی را پشت سر گداشتند. فقر، گرسنگی، نیاز و ...

اغلب دوران بعثت چنین بود، وقتی که مکه، خیبر و طائف فتح شدند غنائم زیاد شد و سهم پیامبر r از این غنائم آنقدر گوسفند بود که بین دو کوه را پر کرده بود. یک اعرابی به گوسفندان نگاه کرد و گفت: چه گوسفندان زیادی! پیامبر فرمود: «آیا از آنها خوشت می آید؟» او گفت: بله. پیامبر به او فرمود:«آنها مال تو»، او گفت: ای محمد! آیا راست می گویی؟ پیامبر فرمود: «آنها مال تو, اگر می خواهی آنها را بگیر». اعرابی برخاست و به طرف گوسفندان دوید و دورشان چرخید و آنها را برداشت و به قبیله اش رفت و گفت: ای قوم من! اسلام بیاورید، من از نزد بهترین فرد می آیم، محمد بسان کسی می بخشد که هرگز از فقر نمی ترسد[2].

پیامبر از شدت گرسنگی سنگ به شکم می بست و بسیاری از اصحاب هم این کار را می کردند، کسی که چنین وضعی دارد وقتی ثروت به دستش بیاید ـ بین دو کوه پر از گوسفند ـ از آن محافظت و نگهداری می کند، این طبیعی است ولی ببین که ایثار پیامبر اکرم r تا چه حد است و به اعرابی نگاه کن که اسلام آورد و قومش را به اسلام دعوت نمود.

آیا دوست نداری که دل مردم را به سوی اسلام جلب کنی؟!

پس ایثار کن.

جوهر ایثار

می بینم مشتاقی بدانی جوهر ایثار چیست، حق داری، به خدا این جمله ایست که به خواندن نیاز ندارد، بلکه به تطبیق و عمل نیاز دارد.

یکی از اصحاب می گوید:

«پیامبر از دادن چیزی که داشت به هیچ کس دریغ نفرمود.»

یا الله! کسی از پیامبر چیزی طلب نکرد مگر آنکه آن را به او داد.

چه کسی از ما چنین ایثاری دارد؟ می گویید او پیامبر است و چگونه مثل او باشیم.

باید به او اقتدا کنیم، به خدا قسم برخی از شما را می بینم که از دادن چیزی که دارد امتناع نمی کند و این بر خدا دور نیست.

خدا از کار شما به شگفت آمد و آن را پسندید!

مردی به حضور پیامبر اکرم r آمد و گفت: یا رسول الله، من غذایی ندارم، پیامبر کسی را به خانه ی برخی از همسرانش فرستاد که آیا نزد شما چیزی برای خوردن هست؟ جواب همه یکی بود وآن این که: «قسم به ذاتی که تو را به حق فرستاده است در خانه ی ما چیزی جز آب نیست.» پیامبر در میان یارانش برخواست و فرمود: «چه کسی این شخص را مهمان می کند؟» شخصی از انصار برخواست و گفت: من، یا رسول الله! من او را مهمان می کنم و او را گرفت و به سرعت به نزد همسرش رفت و به او گفت: آیا غذایی در خانه ات هست؟ او گفت: نه، مگر غذای بچه هایم. او گفت: آنها را به چیزی سرگرم کن و وقتی شام خواستند آنها را بخوابان تا مهمان بیاید، سپس غذا را بگذار و چراغ را خاموش کن تا او احساس کند که ما با او غذا می خوریم تا او بخورد و غذا را جلویش بگذار. مهمان نشست و خورد. وقتی میزبان برای نماز صبح به مسجد رفت آنجا پیامبر را دید که می گوید: «امشب خدا از کار شما (زن و شوهر) و مهمان شما به شگفت آمد و آن را پسندید.»[3]

یک صحنه ی نمایش واقعی که تمام ابزار برای موفقیتش چیده شده است، پس مستحق جایزه ی «امشب خدا از کار شما (زن و شوهر) و مهمانتان به شگفت آمد و آن را پسندید.» گشت. خدا به شگفت آمد یعنی خشنود گشت. نظرت چیست؟ آیا دوست نداری که خدا از تو راضی شود؟

آیا با من موافق نیستی که اوضاع و احوال تو از اوضاع و احوال این صحابی خیلی بهتر است؟

پس چرا کاری را نمی کنی که او کرد؟!

صحنه ای زننده

سه دوست در سفراند، می بینی که هر کدام غذایش را از دیگری مخفی می کند تا چیزی از او نگیرد یا مقداری طلب نکند!

می شنوم که می گویی: الحمد لله که ایثار وجود دارد.

شعار ایثار

این شعاری است که پیامبر خدا r برای هر مسلمانی وضع کرده است، پس از حالا به بعد آن را شعار خود قرار بده. پیامبر اکرم r می فرماید:

«لا یؤمن أحدکم حتی یحب لأخیه ما یحب لنفسه»[4]

«هیچ یک از شما ایمان ندارد تا بپسندد برای برادرش آنچه برای خود می پسندد.»

گویی ایمانت کامل نمی شود مگر با ایثار

پس بیا و از همین الان شروع کن.

آنقدر تیر به پشتش خورد که مثل خارپشت شد، پس ایثار شما کجاست؟!

این چند نمونه از ایثار اصحاب ـ رضوان الله علیهم ـ را تقدیم به تو می کنم.

در جنگ احد ابو دجانه برای حمایت پیامبر جانفشانی می کند. او وقتی که می بیند تیرها از هر سو به طرف پیامبر r می آید، سپر پیامبر r می شود، (یعنی پیامبر را در آغوش می گیرد و خودش را رویش می اندازد) حضرت ابوبکر صدیق در این حالت او را دید و گفت: به ابو دجانه نگاه کردم، آنقدر تیر به پشتش اصابت کرده بود که مثل خارپشت شده بود.

ما درباره ی ایثار مالی صحبت می کردیم، ولی این ایثار دیگری است.

این ایثار جان است. به خاطر عشق به پیامبر و ایثار و ترجیح دادن وی بر خود، بدنش پر از تیر می شود، زخمی می شود، نزدیک است کشته شود! ایثار شما کجاست؟

ایثار ما برای پیامبر در این زمان با حفظ سنت آن حضرت و ترجیح آن بر تمام آداب و رسوم و عرف هاست. ما چیزهای زیادی از تو می خواهیم ای ابودجانه!

جانم فدایت یا رسول الله!

به این الگوی بی نظیر بنگر. او سیدنا طلحه بن عبید الله است.

می گوید: سرت را پایین بیاور یا رسول الله تا تیر به تو نخورد، جانم فدایت یا رسول الله. تیری به سوی پیامبر r پرتاب می شود، طلحه آن را می بیند و با دستش مانع اصابت تیر به پیامبر اکرم r می شود، تیر این دست پاک را سوراخ می کند و دستش شل می شود.

این صحنه را تصور کن! تیر به سوی پیامبر می آید و طلحه دستش را جلو می برد.

چه صحنه ی عجیبی! ولی تعجب نکن. کسی که حاضر باشد جانش را فدای رسول الله r کند، دستش در مقابل آن چیزی نیست. آیا طلحه نگفت: «جانم فدایت یا رسول الله.»

آیا وقت آن نرسیده که خلق ایثار را جدی بگیری؟

پروردگارا! من گواهی می دهم که یزید بن سکن به پیمانش وفا کرد.

پیامبر خدا r در روز احد می ایستد و می فرماید:

«کدام مرد جانش را به ما می فروشد؟» ده جوان انصاری (18-19 ساله) جلو می آیند، اولی شهید می شود، سپس دومی و سومی تا اینکه هر ده جوان شهید می شوند که آخرینشان یزید بن سکن است، او در حال دفاع از رسول خدا r روی پای آن حضرت شهید می شود، پیامبر اکرم r می فرماید: «بار الها! من شهادت می دهم که یزید بن سکن به پیمانش وفا کرد.» به روایت ابن هشام در السیرة النبویة.

ای جوانان! ای کسانی که در سن و سال یزید بن سکن هستید! آیا پیامبر r را دوست ندارید؟ اگر پیامبر را دوست دارید به سنتش چنگ بزنید و ساده بگیرید و سخت نگیرید، مژده و بشارت بدهید و باعث تنفر و انزجار نشوید! این ایثار شما برای پیامبراست.

بزرگترین ایثار

نمونه های ایثاری که ذکر شد مربوط به یک شخص بود، ولی اینکه شهر کاملی ایثار کند، این بزرگترین ایثار است. ایثار انصار برای برادران مهاجرشان فراتر از توصیف است، مهاجران چیزی به جز لباس تنشان نداشتند، علی رغم اینکه قبلا ثروتمند بودند.

همه می دانند که اهل مدینه کشاورزند و ساکنان مکه تاجر.

ایثار انصار چیزی خیالی است که عقل آن را باور نمی کند.

به خدا قسم که ایثار عجیبی است، مهاجر به قید قرعه با برادرانصاری خود افتاده است، چون وقتی گفته می شد فلانی پیش چه کسی بماند، همه ی انصار می گفتند: نزد من، نزد من، یعنی چه؟! این چه ایثاری است؟!

آیا باور کردنی است؟! هیچ صله ی رحم ، قرابت یا پیوندی جز پیوند برادری که اسلام در بینشان برقرار نموده است، میانشان وجود ندارد.

صحنه هایی که از این به بعد نباید شاهد دیدنشان باشیم!

مادر پیر شده و نمی تواند تنها زندگی کند و هر یک از پسرانش به دیگری می گوید: مادر نزد تو باشد، تا از زیر بار مسؤولیت فرار کنند.

مادر شوهر عادت کرده که برای مدتی نزد پسرش، در خانه اش بماند، می بینی که عروسش از وجودش ابراز خشنودی نمی کند.

یا الله! آیا یاد نگرفتید؟!

از ایثار انصار یاد بگیرید.

کرم و سخاوت انصار و عفت و نجابت مهاجرین

این هم نمونه ای از ایثار انصار برای مهاجران، الگوی سیدنا سعد بن ربیع و عبد الرحمن بن عوف، خواهش می کنم سطور بعدی را با جان و دل بخوان.

سعد بن ربیع انصاری گفت: این مال من است که همه اش را جمع کرده ام تا آن را میان خود و تو به دو نیم تقسیم کنم، در فلان جا و بهمان جا هم زمین دارم که نیمی از زمین ها مال تو و نیمی دیگر مال من، این خانه ام هم نیمش مال من و نیم دیگرش مال تو، من دو زن دارم، آنها را می آورم تا به آنها نگاه کنی، هر کدام را پسندیدی طلاق می دهم تا پس از سپری شدن عده اش با او ازدواج نمایی! عبد الرحمن بن عوف درمقابل به او گفت: خداوند به تو جزای خیر بدهد، بازار کجاست؟

یعنی چه؟! اگر فقط همین الگو رابگیری برایت بس است، آیا می توانی تصور کنی؟ تمام اموال و دارائیت را بیاوری و در میان خود و برادرت به تساوی تقسیم نمایی و ...

ولی می بینم که برخی از بانوان از این سخن خوششان نیامد؟!

خواهش می کنم فکرت را به این مشغول نکن و ذهنت را پریشان مساز و فقط به ایثار بیاندیش و هوشیار باش واز خود بپرس که الان در کدام ایستگاه هستی؟!

بزرگترین هجرت در تاریخ

واقعا که هیچ هجرتی در تاریخ صورت نگرفته مگر با خون، به عنوان مثال هجرت اروپاییان به امریکا چنانکه در فیلم ها دیده ایم. چقدرسرخ پوست قتل عام شدند، چقدر خون ریخته شد تا امریکا از آن اروپاییان باشد. ولی بزرگترین هجرت در تاریخ، هجرت مهاجران به مدینه ی منوره است، چون به خاطر اسلام بود، سراسرش عشق و ایثار بود.

دنیا چقدر مشتاق اسلام است!

یا الله! هر انصاری تمام مال و دارائیش را میان خود و برادر مهاجرش به تساوی تقسیم می کند، آیا دوست نداری که مانند آنها باشی؟ همین حالا شروع کن و تصمیم بگیر که زندگیت را تغییر بدهی و همه اش را ایثار بگردانی، آیا می توانی این کار را بکنی؟

تأثیر ایثار

یکی از تأثیرات ایثار انتشار برکت است، خداوند نیز از تو راضی و خشنود می گردد و بیشتر به تو می دهد! بدان که اگر تو به دنیا بچسبی و ایثار نکنی به جای ایثار، «اثرة» که خود پرستی است و عکس ایثار است خواهی داشت، معنی اثره این است که خودت را بر دیگران ترجیح دهی.

یک اعلان فوری به هر پسر و دختر جوان، به هر مرد و زن.

در کمد لباس ها را باز کنید، در آنجا لباس هایی خواهید دید که دو سه سال است کسی آنها را نپوشیده، ایثارت کجاست؟ خیر و خوبی خود را به خدا نشان دهید و بدانید که پیامبر اکرم r با جدید و نو به دیگران ایثار می کرد.

تو هم همین حالا شروع کن و با لباس های قدیمیت به دیگران ایثار کن.

یک چیز دیگر را چی؟

این سطرها را بخوان، تعجب نکن، این ایثار است که به قله اش رسیده است. پیامبر خدا r به انصار فرمود:

«إخوانکم ترکوا الأموال و الأولاد و جاؤوکم لا یعرفون الزراعة فهل قاسمتموهم؟»

«برادرانتان (منظورش مهاجرین است) دارایی و خانواده هایشان را رها کرده اند و به نزد شما آمده اند و زراعت بلد نیستند، پس چرا اموالتان را با آنها تقسیم نمی کنید؟»

گفتند: بله یا رسول الله! اموالمان را به تساوی میان خود و آنها تقسیم می کنیم، پیامبر r به آنها فرمود:

«أو غیر ذلک؟»

«یک چیز دیگر را چی؟»

انصار گفتند: آن چیز دیگر چیست؟ حضرت فرمود:

«تقاسموهم الثمر».

«محصول را نیز با آنها تقسیم کنید.»

گفتند: بله یا رسول الله! در مقابلِ چه چیز؟ پیامبر فرمود:

«بأن لکم الجنة»[5].

«در مقابل اینکه بهشت از شما باشد.»

سبحان الله! مهاجرین نمی توانند برای تجارت به مدینه بروند، چون مدینه در محاصره است، پس مالی که انصار با آنها تقسیم کرده اند به دردشان نمی خورد.

ولی به ایثارشان نگاه کن، چه ایثار بی انتها و بی حد و مرزی! پس چطور بهشت درمقابل از آنها نباشد؟

دوست داری که کدام یک باشی؟1

انصاری پس از یک سال کار روی زمین، محصول را برداشت می کرد و قبل از اینکه آن را به خانه اش ببرد،آن را به خانه ی برادر مهاجرش می برد و به او می گفت: مدتی تو را تنها می گذارم تا برای خودت انتخاب کنی.

این چه رفتاری است؟! این چه اخلاقی است؟

این ایثار است و تصور کن اگر اکنون این خلق از بین برود، چه اتفاقی می افتد؟

چند صحنه

ـ یک اسکناس خیلی قدیمی در جیبت مانده و می خواهی از دستش راحت شوی، آن را صدقه می دهی!

ـ شش پیراهن خریدی، سه تا را برای خودت و سه تای دیگر را برای دوستت، قبل از رفتن به نزد او سه تا از بهترین، شیک ترین و قشنگ ترین ها را انتخاب می کنی و بقیه را به او می دهی!

دوست داری که کدام یک باشی؟ مثل انصار یا مثل ...

تو برای ما شرط گذاشتی و ما وفا نمودیم

وقتی خیبر فتح شد پیامبر خدا r به انصار فرمود:

«جزاکم الله خیرا فقد وفیتم».

«خدا پاداش خیر به شما بدهد، واقعا که وفا کردید ...»

آنها گفتند: یا رسول الله! تو برای ما شرط گذاشتی و ما برای تو شرط گذاشتیم، ما به شرط تو وفا نمودیم، شرط ما (بهشت) پیش تو مانده است. حضرت فرمود:

«لکم بما وفیتم».

«در مقابل وفای شما مال شما است»[6].

الله اکبر! چه پاداش نیکی.

آیا بهشت را دوست ندارید؟! آیا مشتاق بهشت نیستید؟!

خود را با خلق ایثار آراسته سازید تا با نیکوکاران وارد بهشت شوید.

ایثار بیماری های قلبی را معالجه می کند

تو را به خدا خود را به اخلاق ایثار آراسته کن که به خیر کثیر برسی.

سخاوتت زیاد می شود، حقد و کینه و حسد از قلبت زدوده می گردد.

به خدا که ارتباط عجیبی بین ایثار و سلامتی سینه، بین ایثار و رحمت، بین ایثار و صفای نفس و بین ایثار و تواضع برای خلق خداست.

اگر می خواهی سینه ات را پاک سازی ایثار را یاد بگیر.

س: الان تو در کدام ایستگاه هستی!

مدینه ی فاضله، رؤیای قابل تطبیق!

حتی زمانی که مال زیادی از بحرین آمد، پیامبر اکرم r فرمود: «این فقط مال انصار است» انصار آمدند و گفتند: ما اینها را نمی گیریم تا در میان ما و برادران مان تفسیم کنی، مهاجران نزد پیامبر آمدند و گفتند: یا رسول الله ما قومی بخشنده تر به هنگام رفاه و دارایی و غم خوارتر در فقر و نداری از این قوم که در میانشان به سر می بریم ندیدیم (منظورشان انصار بود) قوت وخرج ما را دادند و ما را در سرور و شادی زندگیشان شریک کردند تا آنجا که ما می ترسیم تمام اجر را آنها ببرند، پیامبر فرمود: «نه، تا زمانی که برایشان دعا کنید و از آنان تشکر و قدردانی نمایید.»[7]

این چه جامعه ایست؟

ای کسانی که به دنبال مدینه ی فاضله هستند، مدینه ی فاضله در عهد پیامبر r و جانشینانش تحقق پیدا کرد و اگر ایمان به سینه ها بازگردد، اگر ایثار دوباره برگردد و اگر بهشت تنها آرزو شود، می تواند دوباره تحقق پیدا کند.

به خدا نمی نوشم تا برادرم بنوشد!

آیا می دانی پسر ابوجهل کیست؟ بله، او عکرمه بن ابو جهل است. بیست و دو سال با پیامبر جنگید و بعد از آن اسلام آورد و سپس شهید شد، علت شهادتش هم ایثار بود.

می شنوم که می گویی: پسر ابو جهل شهید می شود!

چگونه شهید شدی ای عکرمه؟

در جنگ یرموک، مجروحان مسلمان را در مکان نزدیکی می گذاشتند. شدت جنگ باعث شد که زخمیان را فراموش کنند، عکرمه یکی از مجروحان بود. پسر عمویش یکی از آب رسانان بود، او می گوید: دنبال پسر عمویم عکرمه گشتم، او را در میان مجروحان دیدم که ناله می کند ودرد می کشد و از شدت تشنگی نزدیک است بمیرد، در کنارش ده مجروح دیگر نیز بود، آب را برداشتم و به طرف عکرمه دویدم و گفتم: بنوش، گفت: باشد، آب را گرفت و وقتی می خواست بنوشد شنید که برادر مسلمانش در کنارش می گوید: آه و می خواهد آب بنوشد. عکرمه گفت: به خدا نمی نوشم تا برادرم بنوشد، به نزد او رفتند و با هر ده نفر این اتفاق افتاد تا به دهمین نفر رسیدند. او گفت: به خدا قسم نمی نوشم تا عکرمه بنوشد، وقتی پیش عکرمه رفتند، دیدند شهید شده است.

آیا شرم نمی کنی!؟ از پرداخت پنج هزار تومان و بخشیدن لباس های قدیمیت دریغ می ورزی و حاضر نمی شوی تجربه ای را در اختیار همکار جوانت بگذاری.

آیا از این صحنه متأثر نشدی؟

به یاد بیاورد که ما نصف راه را طی کرده ایم!

ولی من ماهی دوست دارم!

این رویداد را که هندی در «کنز العمال» آورده، تقدیم می کنم به تو، رویدادی که شبانه روز با آن مواجه می شویم ولی ...!

روزی از روزها دل عبد الله بن عمر هوای ماهی کرد، او خیلی ماهی دوست داشت. خانمش مدتی جتسجو کرد تا اینکه توانست ماهی بریان شده ای بیابد و آن را جلوی عبد الله بگذارد، درست در همین حال فقیری در خانه را به صدا در آورد، عبد الله گفت: ماهی را به او بده، همسرش گفت: در خانه گوشت هست، غذا هست، شاید گوشت بیشتر به درد او بخورد. عبد الله گفت: ولی من ماهی را دوست دارم! زن ماهی را به مرد فقیر داد، سپس به دنبالش رفت و به او گفت: من حاضرم این ماهی را به یک درهم از تو بخرم، فقیر گفت: باشد. زن آن را به یک درهم خرید و جلوی عبد الله گذاشت. وقتی می خواست بخورد، دوباره فقیر در خانه را زد، زن گفت: چه می خواهی؟ عبد الله گفت: ماهی را به او بده. سپس دوباره آن را به یک درهم دیگر از او خرید و ماهی را جلوی عبد الله گذاشت. فقیر برای بار سوم آمد و زن گفت: تو را به خدا قسم می دهم که دیگر باز نگرد، عبد الله بن عمر گفت: شنیدم که رسول الله r فرمود: «هر شخصی که اشتهای (حلالی) نمود و اشتهایش را رد کرد و آن را بر خود ترجیح داد، مورد عفو و بخشش قرار می گیرد.»

ایرادی ندارد که دلت اشتهای چیز حلال و لذیذی بکند و عیبی ندارد که به آن برسی، عبد الله بن عمر ماهی دوست داشت و معروف است که مدینه شهری ساحلی نیست، یعنی پیدا کردن ماهی کار ساده ای نیست.

سبحان الله! وقتی ماهی را پیدا کرد چند بار دیگری را بر خود ترجیح داد.

«ولی من ماهی دوست دارم» جمله ایست که معنی و مفهوم خاصی دارد. جمله ای بس عمیق است که به عقل پخته و قلب تپنده نیاز دارد.

(لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون ) ، [آل عمران: 92]

«هرگز به نیکی کاملی که مورد پسند خدا است دست نمی یابید، مگر آنکه از آنچه دوست می دارید در راه خدا ببخشید.»

س: بهترین چیزی که دوست داری چیست!؟

«آیا می توانی در مورد آن دیگری را برخود ترجیح دهی تا خدا تو را مورد مغفرت و آمرزش قرار دهد؟»

اینجا را برای خودم می خواستم ولی عمر را ترجیح می دهم

یکی دیگر از نمونه های ایثار این صحنه است. وقتی ابولؤلؤی آتش پرست سیدنا عمر را ضربه زد و حضرت عمر به خون غلطید و دانست که می میرد به پسرش گفت: ای عبد الله، به نزد ام المؤمنین عائشه برو و به او بگو: عمر بن خطاب، نگو امیر المؤمنین چون دیگر امیر المؤمنین نیستم، از تو اجازه می طلبد تا در کنار دو دوستش دفن شود، حضرت عائشه فرمود: من این مکان را برای خودم می خواستم و عمر را برای آن ترجیح می دهم.

آیا می دانی که دو دوستش کی هستند؟ آنها رسول خدا r و ابوبکر صدیق t هستند، با وجود این عمر را بر خود ترجیح داد و خودش درقبرستان بقیع دفن شد.

دیدید که ایثار چگونه به انسان تعالی می بخشد؟!

خدا از تو راضی باد ای ابوهریره!

به این صحنه ی جالب که پیامبر r در آن به ابوهریره و همچنین ما، ایثار را تعلیم می دهد، نگاه کن.

ابو هریره می گوید: آنقدر گرسنه می شدم تا از شدت گرسنگی غش می کردم و مردم می گفتند: دیوانه شده. حال آنکه به خدا قسم هیچ جنونی در من نبود، فقط گرسنگی بود.

من در کنار منبر پیامبر r می نشستم و هر کس از مسلمانان از کنارم رد می شد از او می خواستم تا آیات انفاق را برایم بخواند (تا دلش به حالم بسوزد و بفهمد من گرسنه ام و انفاق کند و چیزی به من بدهد.) ابوبکر از کنارم گذشت و آیات را برایم خواند و رفت (اهمیتی نداد) و عمر نیز خواند و رفت. وقتی پیامبر از کنارم عبور کرد به من نگاه کرد و حالم را درک نمود و با تبسم گفت: ای ابوهریره! همراهم بیا. حضرت داخل خانه اش شد و اجازه گرفت و به همسرش فرمود: آیا چیزی در خانه ی ماهست؟ همسرش گفت: یک کوزه ی شیر که برای دو نفر کافی است (خوش به حالت ای ابو هریره! بالاخره به مرادت رسیدی) پیامبر فرمود: «ابوهریره! برو و اهل صفه را اینجا بیاور.» (مسلمانان فقیری که تعدادشان حدود 100 نفر بود) من اندوهگین شدم و با خود گفتم این کوزه کجا و اهل صفه کجا؟ ولی چاره ای جز اطاعت رسول خدا r نداشتم. رفتم و آنها را آوردم، پیامبر اکرم با تبسم به من نگاه کرد (پیامبر به ابوهریره و ما می آموزد) و فرمود: «به تک تک آنها شیر بنوشان» یا الله! ابو هریره باید به تک تک آنها شیربنوشاند. پس کوزه را گرفتم و به هر کس می دادم می خورد تا سیر می شد و من با خود می گفتم که دیگر چیزی باقی نمانده که نفر بعدی آن را گرفت و می خورد تا سیر می شد تا همه نوشیدند و پیامبر همچنان لبخند زنان به من نگاه می کرد و گفت: «ای ابوهریره! جز من و تو کسی باقی نمانده». من گفتم: راست گفتی یا رسول الله! پیامبر فرمود: «بنوش، ای ابوهریره» (آیا بعد از این هم چیزی باقی مانده است!) پس نوشیدم، سپس آن را به او دادم، حضرت فرمود: «بنوش ای ابو هریره» پس نوشدیم و پیامبر همچنان به من می فرمود: «بنوش، بنوش» تا اینکه گفتم: دیگر جایی برای نوشیدن پیدا نمی شود. پس پیامبر r آن را گرفت و باقی مانده را نوشید[8].

این یکی از معجزه های پیامبر خدا r بود تا ابوهریره و تمام مسلمانان تا روز قیامت این خصلت بزرگ، خصلت ایثار را یاد بگیرند.

در ایثار برکت است، پس اگر احساس کردی که آنچه با توست اندک است، به دیگری ایثار کن، ان شاء الله زیاد می شود. احساس می کنم انرژیت دارد تمام می شود، برخیز و دوباره خودت را شارژ کن.

شیرینی ایثار را بچش

به پا خیزید و بخل و تنگ نظری را از دل هایتان بیرون بریزید تا سخاوت جایگزین آن شود.

ای جوانان! به خدا سوگند که ایثار شیرینی خاصی دارد، لذتش قابل توصیف نیست، تنها قلب صاف و نفس پاک قادر به احساس آن است.

ایثار احساسات انسان را تا آنجا بالا می برد که وقتی غذایی را که در دست داری به دیگری می بخشی، احساس می کنی که خودت بالفعل آن را خورده ای! همینطور از بخشش یک نوشیدنی که دوستش داری آنقدر لذت می بری که شیرینی اش را در دهانت احساس می کنی!

بیا و از همین الآن خودت را آموزش بده.

هر گاه از چیزی خوشت آمد، دیگری را در هر چیز کوچک و بزرگی بر خودت ترجیح بده، آنگاه خودت را انسان دیگری خواهی یافت، انسانی که خیر خواهی را دوست دارد و عاشق آن است. شخصی که در همه جا و همه حال به دنبال ایثار است.

ـ وقتی که داخل اتوبوس یا هر وسیله ی نقلیه ی عمومی دیگری خسته و کوفته ای و به خاطر شخص پیری یا زنی از جایت بلند می شوی و او را بر خودت ترجیح می دهی.

ـ وقتی که می خواهی انتخاب کنی برادرت را بر خود ترجیح می دهی و بهتر را به او می دهی و دیگری را برای خودت برمی داری.

برخیز و ایثار را تجربه کن و شیرینی اش را بچش.

معجزه ای برای آموختن ایثار!

حفر خندق تقریباً پانزده روز به طول انجامید. صحابه از شدت گرسنگی سنگ به شکمشان می بستند. روزی جابر بن عبد الله به نزد پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله مرغ و مقداری جو داریم، تشریف بیاور تا با هم بخوریم. پیامبر نگاهی به او کرد و فرمود: «من تنها؟» جابر گفت: یک یا دو نفر هم با شما باشند. پیامبر بالای تپه ای ایستاد و گفت: ای مهاجرین و انصار! نهار امروز ما نزد جابر بن عبد الله است.

جابر می گوید: خودم را به سرعت به خانه رساندم و به همسرم گفتم: نجاتم بده، پیامبر با تمام لشکر دارد می آید. همسرش که زنی مسلمان و با ایمان بود گفت: به رسول الله r خبر داده ای که چقدر غذا در منزل داریم؟ جابر گفت: آری، همسرش گفت: پس جای نگرانی نیست، خدا و رسولش داناترند. پیامبر نزد جابر رفت و به او گفت: «جابر! تو امروز دربان ما هستی». پیامبر نان را آماده کرد و جابر هم ده نفر ده نفر صحابه را به داخل می فرستاد تا رسول الله r به آنها غذا بدهد، سپس خارج شوند و همینطور همه ی لشکر خوردند و رفتند، سپس جابر وارد خانه شد، او می گوید: هر دفعه که یک دسته خارج می شد با خود می گفتم دیگر کسی چیزی نخواهد خورد که می دیدم آنها نیز با شکم های پر خارج می شوند و دندان هایشان را خلال می کنند، جابر می گوید: پیامبر به من گفت:

«جابر! خداوند به تو و خانواده ات به خاطر غذایت برکت ببخشد.» [9]

هنگامی که داخل شدم غذا را همانگونه که بود دست نخورده یافتم، به جز قسمتی از مرغ که خورده شده بود.

الله اکبر! معجزه ای برای اینکه لشکر ایثار را بیاموزند و واقعا که آموختند!

آیا یاد گرفتی و شروع کرده ای؟

من از پاسخت بیم دارم.

امتی که خصلت ایثار در میانشان گم شده است

بعد از اینکه جعفر بن ابی طالب t در جنگ موته به شهادت رسید سه بچه ی کوچکش یتیم شدند. پیامبر در میان یارانش برخواست و گفت: چه کسی سرپرستی کودکان جعفر را به عهده می گیرد (صحابه در آن زمان فقیر و تنگدست بودند) سه تن از اصحاب پیامبر r برای به عهده گرفتن این مسؤولیت داوطلب شده و به رقابت پرداختند (علی رغم اینکه هر سه ی آنها فقیر بودند). از رقابت این سه تن علی رغم عدم توانایی کاملشان برای پذیرفتن چنین مسؤولیتی تعجب نکنید.

پیامبر اکرم r جعفر بن ابی طالب را به خاطر ایثار فراوانش ابو المساکین[10] (پدر مستمندان) نامید، ولی افسوس از امت امروزی که ایثار در میانشان پیدا نیست، فرزند بعد از مرگ پدرش کسی را نمی یابد تا حمایتش کند و سرپرستی اش را به عهده بگیرد. چون عموهایش از زیر بار این مسؤولیت شانه خالی کرده و فرار می کنند.

اطمینان و استواری بدون ایثار تحقق نمی یابد

اینک به حال و روز ما بنگر، پدر و همچنین مادر شبانه روز کار می کنند تا زندگی خوب و سعادتمندانه ای برای فرزندانشان بسازند، با وجود این از آینده ی آنها بیمناکند و می گویند: نمی دانیم سرنوشت (دنیا) چه چیزی برایشان در پشت پرده دارد.

شما را به خدا قسم اگر در جامعه ای خصلت ایثار حاکم باشد، آیا از آینده ی پسرم تا این اندازه خواهم ترسید؟

نه، چرا که می دانم چنین جامعه ای او را مورد توجه قرار می دهد و کسی پیدا می شود که حمایتش کند و سرپرستیش را به عهده بگیرد. در نتیجه جامعه احساس امنیت و آرامش و استقرار نمی کند مگر در پرتو ایثار.

آیا قلبت تکان نخورد؟ آیا اشک نریختی؟ آیا جامعه ات را دوست نداری؟ پس از خودت شروع کن و خلق ایثار را در خودت پرورش بده.

شاید إحیاء (علوم الدین) به أحیاء (زندگان) سود بخشد

امام غزالی در کتابش (إحیاء علوم الدین) می گوید:

ایثار سه درجه دارد:

اولا: اینکه دیگری را به منزله ی خادم قرار دهی و هر چه از تو اضافه ماند به او بدهی.

دوما: اینکه دیگری را در ردیف خودت قرار دهی و همانطور که می گیری به او نیز ببخشی.

سوما: اینکه دیگری را در مقامی برتر و بالاتر از خودت قرار دهی و نیاز او را بر نیاز خودت ترجیح دهی.

کدام یک از این سه رتبه را دوست داری؟

از خداوند متعال می خواهم که همه ی ما را از جمله ی ایثار گران رتبه ی سوم قرار بدهد.

توجه: قطار به مقصدش نزدیک می شود!

مقصد ایثار

هدف ایثار اینست که رضای خداوند را بر رضای مردم ترجیح دهی و خشنودی خداوند را بر خشنودی غیر از خدا برتری بخشی و رضای خداوند را بر هوای نفست ترجیح دهی . زیرا رضای خداوند والاتر است. دائما این سؤال را از خودت بپرس: چه چیزی خدا را راضی می کند؟

در این صورت لذت ایثارت را در لبخند دیگری خواهی یافت و شادیت را با ایثار در سعادت دیگری می یابی.

آیا آن را قبلاً چشیده ای؟

این را حفظ کن: مقصد ایثار این است که رضای خداوند را بر رضای غیر او ترجیح دهی.

شروع به تطبیق و پیاده کردن کن.

حسن ختام «سخنی که از دل بر می خیزد و به دل می نشیند»

مرد صالحی قبل از مرگش نامه ای به دخترش می نویسد و به او می گوید:

«دختر عزیزم! دیگر از مرگ نمی ترسم، حتی اگر همین الآن به سراغم بیاید. در واقع من چیزهای زیادی از زندگی گرفتم.

منظورم این است که چیزهای زیادی بخشیده ام. برخی اوقات فرق میان گرفتن و دادن دشوار می شود. چرا که در وقت مرگ این دو یک معنی دارند. هر دفعه که چیزی بخشیدم عوض آن را گرفتم؛ بلکه بیشتر از آنچه بخشیده بودم دریافت کردم.»

چه سخنان بزرگ و تأثیر بخشی اگر به قلب های پاک برسد.

واقعا که آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

پس منتظر چه هستی!؟

آه از تو! قطار به مقصد رسید ولی تو هنوز...!

فسوسا! دریغا!

برخیز و از دریاهای امنیت و سعادت بهره برداری کن.

چرا معطلی؟!

Amrkhaled.net© کلیه حقوق نشر محفوظ است

کپی برداری و نشر این مقاله برای استفاده ی شخصی، به شرط ذکر منبع، بلامانع است. استفاده به هر منظوری دیگر باید با موافقت کتبی قبلی اداره ی سایت صورت گیرد.



[1] - به روايت امام احمد به همين شكل, حديث: 5/333.

[2] - به روايت ملسم، حديث: 5974-5975 و امام احمد، حديث: 3/108، 175، 259، 284.

[3] - به روايت بخاری، حديث: 3798 و بيهقی در "السنن الکبری"، حديث: 4/185 به همين صورت.

[4] - به روايت بخاری، حديث: 13، مسلم، حديث: 168، ترمذی، حديث: 2515، نسائی، حديث: 5031 و ابن ماجه، حديث: 66.

[5] - به روایت بخاری به همین شکل، حدبث:3782

[6] - به روایت طبرانی در معجم کبیر، حدیث: 5/101.

[7]- به روایت ابو داوود، حدیث: 4812 و ترمزی، حدیث: 2487.

[8] - به روایت بخای، حدیث: 6452 و ترمزی، حدیث: 2477.

[9] - به روايت بخاری، حديث: 3070 و 4102 به صورت طولانی و مسلم، حديث: 5283.

[10] - به روايت ترمذی، حديث: 3766، ابن ماجه، حديث: 4125 و ابن حجر در «فتح الباری»، حديث: 7/76.

تنبيه:لن يتم قبول التعليقات التي بغير اللغة العربية أو الانجليزية**
أضف تعليق
الاسم
البريد الالكترونى

*فقط من أجل التواصل ولن يتم عرضه بالموقع.
عنوان التعليق
التعليق

*الحد الأقصى للتعليق هو 750 حرف.

تعليقات الزوار
ناصح2008-07-28
الدعوه من الاستاذ
salam

we need Mr. Amr Khaled for speaking in Ahwaz - Iran for arabian people , in a great meeting, About dear Islam

please answer us

www.ayandenegar.ir
--- أضف تعليق ---
طباعة المقال
إرسال المقال لصديق
متصفح ملفات الأكروبات
متصفح ملفات الأوفيس
جميع حقوق النشر محفوظة   Amrkhaled.net   1427 ©     هجرية     Managed By: ZADSolutions
Hosted By: NileWeb