فارسى
    سلسله ى أخلاق
    سازندگان زندگی
* بخش ذوق و سلیقه
Languages>فارسى>سلسله ى أخلاق
التقيم الحالى لهذا المقال بناء على 19 رأى
New Page 1

بخش ذوق وسلیقه

خصلتی کاملا اسلامی

اکنون می خواهیم درباره ی خصلتی صحبت کنیم که قبول آن به عنوان یک خصلت اسلامی مشکل شده است، بلکه باعث تعجب می شود اگر گفته شود این خصلت جزء خصلت های اسلامی است.

مثلاً در مورد ایثار یقین داشتی که اسلامی است اگر چه که معنی اش را نمی دانستی؛ ولی در مورد خلق ذوق وسلیقه بر عکس است.

توآن را به خوبی می شناسی وخود را به این خصلت آراسته ای ولی نمی دانی که خصلتی اسلامی است. به همین دلیل اگر برایت از ذوق، ادب، بزرگواری وخوش رفتاری با مردم صحبت کنم خواهی گفت: این چه ربطی به اسلام دارد؟

بسیاری از ما گمان می کنیم که این خصلت هیچ ارتباطی با اسلام ندارد، به همین دلیل هدف اصلی خود را رسیدن به اصالت واسلامی بودن این خصلت قرار می دهیم.

واقعاً که اشتباهات زیادی نیاز به تصحیح دارد!

بشتاب ونیتت را تجدید کن.

منظور از ذوق وسلیقه چیست؟!

در وهله ی نخست مقصود از ذوق، ادبیات رفتار با مردم، دانستن ارزش زیبایی، روح زیبا، نفس لطیف، نظم، پاکیزگی، احساس لطیف ونفس شفاف وبی آلایشی است که متوجه اشتباه می شود وبا یک نگاه ویک لبخند به آن پی می برد.

این چند لحظه را با سخنان زیبایی که احساسات را پاک وقلب ها را صیقل می دهد سپری کردیم. این ها همه مترادف کلمه ی ذوق هستند.

ولی به نظر من شیرین ترین وزیباترین عبارتی را که چند لحظه پیش خواندیم این جمله است: «نفس شفاف وبی آلایشی که متوجه اشتباه می شود وبا یک نگاه ویک لبخند به آن پی می برد.»

خدایا! این چه احساس لطیفی است؟! خدایا! ما را نیز جزء چنین افرادی بگردان.

آیا توجزء آنها هستی؟!

وای از دست توکه حال وهوای به این خوبی را که احساسات را به پرواز در می آورد رها کردی وبر موضع خود اصرار ورزیده ومی گویی: این چه ربطی به اسلام دارد؟

همانا حیا شاخه ای از شاخه های ایمان است وکسی که با یک نگاه ویک لبخند به اشتباهش پی می برد با حیا نیست؟!

هنوز بینش کاملاً واضح وآشکار نشده است!

با وجود این هنوز احساس می کنی که خصلت ذوق وسلیقه فاصله ی زیادی با اسلام دارد، بلکه قناعتت بیشتر شده ومی گویی: ادب، احساس لطیف، روح زیبا، فرهنگ، نزاکت ورفتار با مردم، همه ی این ها در دانشگاه های بین المللی به دیپلمات ها تدریس می شود وچون آن ها به این خصلت نیاز دارند چنین خلقی را می آموزند.

این خلق در مدارس خارجی برای دانش آموزان تدریس می شود، چون آن ها به تدریس چنین آدابی اهمیت می دهند.

به همین سبب این پرسش به طور مداوم درونت تکرار می شود: چه ارتباطی میان این خصلت واسلام وجود دارد؟

برادر گرامیم! آیا در قلبت این جمله را حک نکردی:

ذوق وسلیقه خصلتی کاملاً اسلامی است.

اگر این کار را نکرده ای هنوز وقت زیاد است، زود باش تا یاد بگیری، چرا که یادگیری در کودکی بسان نقش بر سنگ است.

چهار گروه!

من در ارتباط با این خلق ـ ذوق وسلیقه ـ به طور کلی پیامم را متوجه چهار گروه موجود در جوامع اسلامی می سازم. چون آن ها هستند که مخاطبین این موضوع می باشند.

برادر عزیزم! بدان که تویکی از این چهار گروه هستی.

پس آماده شوتا این پیام را دریافت کنی وبدیهی است که بدون تمبر پیام ونامه نخواهد رسید. پس خدایا اخلاص به ما عطا فرما.

گروه اوّل

اوّلین گروه، کسانی هستند که معتقدند ذوق، سلیقه، ادب، اخلاق نیکو، نزاکت وفرهنگ ارزش های غربی اند وما آن ها را از طریق مکاتب خارجی آموخته ایم.

بنا بر این پدر می گوید: می خواهم پسرم خیلی مؤدب وخوش ذوق باشد، به همین دلیل ورا به مدرسه ی خارجی می فرستم!

این اوّلین گروهی است که می خواهم این پیام را برایشان بفرستم. ای کسانی که فکر می کنید ادب ، ذوق، سلیقه ونزاکت از ارزش های فرهنگ وتمدن غرب است وما آنها را از غربی ها گرفته ایم، الآن به اشتباه بودن این اعتقاد پی خواهید برد واین موضوع برایتان روشن خواهد شد. خواهید فهمید که ذوق وسلیقه کاملاً اسلامی است.

گروه دوم

دومین گروه عده ای هستند که با ادب، نزاکت، نظافت، ذوق وسلیقه تربیت شده اند وگمان می کنند که اسلام دقیقاً نقطه ی عکس این موضوع می باشد، بنابر این وقتی کلمه ی «دین دار» را می شنوند مترادف آن را بی لیاقتی، بی نظافتی وبی انظباطی می پندارند.

پس ذوق وسلیقه مانعی میان آنها ودین داری گشته است.

این گروه در جامعه عده ی کمی را تشکیل نمی دهند وشاید معذور باشند.

آنها نمی دانند وپیام ما به موقع به این گروه خواهد رسید.

مانع از میان برداشته خواهد شد وهنگامی که بدانند اصل ومنبع ذوق وسلیقه دین ماست آنها نیز دین دار خواهند گشت.

گروه سوم

سومین گروه بر این اعتقادند که دین فقط مربوط به داخل مسجد است وبس وشعارشان این است: «آنچه به خدا تعلق دارد به خدا واگذار کن وآنچه به قیصر (پادشاه) تعلق دارد به وواگذار کن.» بنابر این ادب، نزاکت، فرهنگ، تمدن وبه طور کلی اداره ی زندگی هیچ ربطی به دین ندارد.

پیام ویژه ای از قلبم برای این گروه می فرستم ومی گویم: «آنچه به خدا تعلق دارد از آنِ خدا است وآنچه به قیصر (پادشاه) تعلق دارد نیز از آنِ خداست.»

خواهید دانست که اصل وریشه ی ادب، نزاکت، ذوق، سلیقه، تمدن وفرهنگ در دین ماست، پس اگر این چیزهای ساده ریشه در دین دارد آیا سایر امور زندگی از دین نشأت نمی گیرد؟ اسلام برای تنظیم واداره ی زندگی آمده است.

گروه چهارم

آخرین گروه، عده ای از جوانان متدین هستند که فکر می کنند اسلام فقط عبادت است، نماز، روزه، ذکر، تسبیح وخشوع است. آن ها بر انجام عبادات وکسب رضایت الهی پایبندند ولی نفهمیده اند که ذوق وسلیقه جزء اخلاق اسلامی واز جمله ی ارزش هایی است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وسلم ـ با خود آورده است، پس با تندی وبی سلیقگی با مردم رفتار می کنند ودر نتیجه باعث در فتنه افتادن سه گروه پیش شده ودینداریشان باعث دوری این گروه ها از اسلام می گردد وپدر ومادرشان می گویند: از وقتی که پایبند دین شده تند خو، بد اخلاق وشلخته شده است. به ریختش نگاه کن! بویش را ببین!

برای این عده پیامی دارم که اشک از آن می چکد. به آنها می گویم: خواهش می کنم اسلام را به درستی بفهمید، چون اسلام کامل وغیر قابل تجزیه است، اسلام را چنانکه پیامبر گرامی اسلام آورد بفهمید وبدانید که ذوق یکی از ارزش های مهم اسلامی است.

هدف ما از این خصلت اخلاقی

من بر این باورم که (ذوق وسلیقه) یکی از مهمترین خصلت های اخلاقی است، مثل راستگویی، صبر وامانتداری.

هدفم این است که پس از یقین به اینکه ذوق وسلیقه یک خصلت کاملاً اسلامی است این موضوع را با عبارت «سپاس خدای را بر نعمت اسلام» به پایان رسانم.

خدا را شکر که ما به این دین بزرگ (اسلام) منتسبیم.

عزیزان گرامیم: هدف ومقصود ما از این خصلت این است که به مسلمان بودنمان افتخار کنیم. چطور افتخار نکنیم در حالی که این دین، دین رحمت، صلح، سعادت، ادب، نزاکت، ذوق وسلیقه است؟

عزیزانم! ما از هر کسی به پایبندی به این خلق وخصلت سزاوارتریم، مرجعیت ذوق اسلام است.

مرجعیت ذوق وسلیقه اسلام است

وقتی به توگفتم: تویکی از چهار گروه مذکور هستی، منظورم نفی ذوق وسلیقه از تونبود؛ نه به خدا قسم، چرا که من یقین دارم که توبا چنین خلقی تربیت شده ای، ولی اختلاف اینجاست که تودر خانه بر چنین اخلاقی تربیت شده ای نه به عنوان یک خلق وخصلت اسلامی در حالی که اسلام به آن دستور داده است.

بله، بسیاری از ما خوش ذوق، خوش سلیقه، با ادب وبا نزاکتیم ولی نه به خاطر اینکه اسلام گفته است بلکه به دلیل اینکه جزواصول ومبادئ است، اما ما الان خواهیم دانست که مرجعیت واساس ذوق اسلام است.

خدا را به خاطر چنین فهم ودرکی شکر می کنم، این آغاز صفا وصمیمیت است.

شیوه ی ما در این خصلت اخلاقی

ما از خلال تطبیق های عملی این خلق را بررسی می کنیم، به این معنا که آن را به موضوع های زیادی تقسیم بندی می کنیم، هر موضوع به گوشه ای از جزئیات زندگی عملی ما می پردازد، سپس از خلال سیره ی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وسلم ـ ورفتار صحابه وادب تابعین به ملاحظه ی برخورد اسلام با آن می پردازیم تا ذوق وسلیقه را از آنها یاد گرفته وبر آن تربیت شویم.

بشتاب برادر گرامیم تا ذوق وسلیقه را از منابع اصلیش بیاموزی وبدان که منابع اسلام خشک نمی شود ولی کجاست کسی که جستجوکند؟!

رعایت ادب با خلق خدا

در واقع وقتی خواستم که ادب ذوق وسلیقه را که اسلام به آن پرداخته، بررسی کنم به مسائل بزرگی برخوردم که از حوصله ی این چند صفحه خارج است، پس صلاح دیدم که آنها را مرتب کنم وبه خواست خدا موضوع را با ادب ذوق وسلیقه از داخل خانه شروع می کنیم.

ذوق وسلیقه با پدر ومادر

اولین کسانی که در خانه با ذوق وسلیقه با آنها رفتار می کنیم پدر ومادراند، برای این که موضوعات با هم مخلوط نشود باید اعلام کنم که ما قصد نداریم از نیکی به والدین صحبت کنیم وفقط چند مثال از ذوق وسلیقه با پدر ومادر بیان می نماییم، چون نمی توانیم همه ی جنبه های ذوقی را ذکر کنیم ، با این مثال شروع می کنیم:

شخصی با غذای مورد علاقه اش وارد خانه می شود، ودوست ندارد کسی در خوردن این غذا شریکش شود لذا آن را مخفی می کند تا پدر ومادرش آن را نبینند یا خودش را راحت کرده وقبل از ورود به منزل آن را می خورد.

تبسمی که چهره ات را در بر گرفته احساس می کنم ! آیا برای توچنین اتفاقی افتاده است؟!

ای کسی که این کار را می کند، این قصه را بخوان:

یکی از اصحاب پیامبر در بستر مرگ بود وبرادرانش پیرامونش را گرفته بودند وشهادتین را به وتلقین می نمودند ولی ونمی توانست چیزی بگوید، زبانش بند آمده بود. به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتند (موضوع جدی است) واین مسأله را برایش بازگونمودند. آن حضرت سراغ پدر ومادرش را گرفت، گفتند: فقط مادر دارد. پیامبر نزد مادرش رفت واحوال پسرش را از وی جویا شد. مادر ورا ستود وافزود که ومطیع اوامر خدا بود، شب زنده دار بود وروزها روزه می گرفت. ولی پیامبر اکرم e می خواست رفتارش را با مادرش بداند، نه با خدا. پس از مادر پرسید:

«کیف حاله معک»[1]؟

«رفتار وبا توچطور بود؟»

مادر سکوت کرد سپس گفت: وبرای همسر وفرزندانش میوه می آورد وآن را از من پنها ن می نمود.

یا الله! به همین خاطر زبانش بند آمده بود ونمی توانست شهادتین را بگوید. به خاطر بی سلیقگی با مادرش. پیامبر خواست تا قلب مادر را نسبت به فرزندش نرم کند، چون مسأله خیلی خطرناک بود. پس فرمان داد تا اصحابش آتشی روشن کنند، چون آتش دنیا راحت تر از آتش آخرت است، در اینجا قلب مادر شروع به تپیدن کرد وگفت: ورا بخشیدم ای رسول خدا! در این هنگام گره از زبان صحابی باز شد وشهادتین را بر زبان جاری ساخت.

نظرت در باره ی این دین که به رعایت ادب با مادر اهمیت می دهد چیست؟

این یک مثال ساده است، خوب فکر کن وببین با پدر ومادرت چه رفتاری داری؟

مبادا مثل جریج باشی

یکی از آداب رفتار با والدین، پاسخ دادن به اولین ندای آنها است. حالا این را ملاحظه می کنیم: توواقعاً مشغول هستی ومادرت تورا صدا می زند، توجوابش را نمی دهی (این اتفاق افتاده، این طور نیست؟!)

رسول خدا e حدیث طولانی را تعریف می کند که مفهومش از این قرار است:

در زمان های قدیم مرد عابدی بود به نام جریج، وبسیار نماز می خواند، روزی مشغول نماز در محرابش بود که مادرش آمد وگفت: ای جریج (ورا صدا زد) وبا خود گفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟ پس نمازش را ادامه داد ومادر رفت. روز بعد مادر آمد وصدا زد: جریج! وگفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟ ونمازش را ادامه داد ومادر رفت، روز سوم مادر آمد وصدا زد: جریج! وگفت: خدایا! مادرم یا نمازم؟ در این هنگام مادر خشمگین شد ونفرینش کرد وگفت: خدایا ورا نمیران تا صورت ( ... ) را ببیند (کلمه ای گفت که معنایش زنان فاحشه گر است).

پس زنی بد کاره که حامله بود بر وتسلط یافت ووقتی که فرزند را به دینا آورد گفت: این بچه ی جریج است (البته این تهمت بود) پس آنها شروع کردند به زدن واذیت وخراب کردن صومعه اش، سپس خدا توبه اش را پذیرفت وسرانجام ورا نجات داد.[2]

مطلبی که می خواهیم هر کسی از این حدیث به آن برسد ذوق وسلیقه ی بسیار ساده ایست که عبارت است از جواب دادن به ندای مادر که تورا صدا می زند ومنتظر جواب است.

این قصه را تقدیم می کنم به جوانی که برای ادای نماز جمعه به مسجد رفته است وپدر ومادرش یکی دوساعت منتظرش هستند تا بیاید وهمه ی افراد خانواده جمع شوند ودور هم نهار بخورند.

همچنین این داستان را به دختری هدیه می کنم که مدت ها با دوستانش می نشیند واز نشستن با مادرش برای نیم ساعت دریغ می ورزد.

اتفاقی که برای جریج افتاد به خاطر عدم پاسخگویی به ندای مادرش بود، با وجود اینکه ودر حال عبادت بود، پس وای به حال توای پسر ودختر جوان؟!

حالا ادب اسلام وذوق وسلیقه را در برخورد با مادر مشاهده نمودی؟

به خدا که این قطره ای از اقیانوس است.

عجب دینی!

به این ذوق وسلیلقه ی والا در اجازه گرفتن برای ورود بر پدر ومادر نگاه کن، آیه ای در قرآن که در باره ی آداب وزمان ورود بر والدین صحبت می کند، آن را به تصویر می کشد.

دین ما ادب را در قرآن زنده وجاوید می سازد طوری که تا قیامت تلاوت می شود:

(یا أیها الذین ءامنوا لیستأذنکم الذین ملکت أیمانکم والذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر وحین تضعون ثیابکم من الظهیرة ومن بعد صلاة العشاء)، [النور: 58]

سبحان الله! این آیه قاعده ای از قواعد ذوق را پایه ریزی می کند.

آیا بعد از این بگوییم: اسلام زندگی را فقط در محدوده ی مسجد تنظیم می بخشد یا اینکه تمام زندگی را منظم می کند؟ اسلام زندگی را در داخل اتاق خواب نیز تنظیم می کند!

به منزلت ادب وذوق وسلیقه در دین بزرگمان بنگر وببین تا کجا رسیده است.

چه دین با عظمتی!

انتقال بزرگ

مردی به نزد رسول خدا r آمد وپرسید: یا رسول الله! آیا برای ورود بر مادرم اجازه بگیرم؟ پیامبر فرمود: «بله» مرد دوباره پرسید: یا رسول الله آیا برای ورود بر مادرم اجازه بگیرم؟ پیامبر فرمود: «بله» بار سوم مرد پرسید: آیا برای ورود بر مادرم اجازه بگیرم؟ پیامبرr فرمود: «آیا دوست داری ورا لخت وعریان ببینی؟» گفت: نه یا رسول الله! حضرت فرمود:

«فاستأذن علی أمک»[3].

«پس برای ورود بر مادرت اجازه بگیر».

می بینم که این حديث شما را به تعجب انداخته است! حق دارید، چون شما بر اساس منهج اسلام تربیت شده اید. البته توحق داری که از سؤال این مرد شگفت زده شوی. ولی عرب ها در گذشته عادت داشتند که بدون اجازه بر مادرشان وارد شوند، نه تنها عرب ها بلکه تمام دنیا قبل از اسلام به این مسائل ذوق وسلیقه ای اهمیتی نمی دادند.

پیامبر اکرم r اسلام را آورد وبه وسیله ی آن بشریت را نجات داد وموجب انتقال بزرگش شد، انتقال از توحش وبربریت به نظم وانظباط واز بی اعتنایی وعدم مراعات احساسات دیگران به احساس ادب وذوق وسلیقه ی والا.

نسل های مسلمان نیز در همه جا انتشار یافته وبه دنیا مسائل ذوقی وسلیقه ای وآداب اسلامی را آموخت. اینک برای ورود بر پدر ومادرشان اجازه می گیرند. اینک همه خود را به آداب اسلامی می آرایند.

سپس غربی ها این رفتار ها را به خود وتمدن خود نسبت می دهند.

ذوق وسلیقه با همسر

از رعایت ذوق وسلیقه با والدین به رعایت ذوق وسلیقه با همسر می رویم.

اولین چیزی که در این رابطه به خاطر می آورم، احساسات رومانتیک، زیبا وصادقانه میان زن وشوهر است. در فیلم ها وسریال های خارجی مشاهده می کنیم که مرد به همراه همسرش (یا هر زن دیگری، چون برایشان فرقی نمی کند) به یک رستوران می روند، مرد با چاقوتکه ای از گوشت را می برد، سپس چنگال را در گوشت فروبرده وآنرا در دهان زن می گذارد. پسران ودختران جوان با شگفتی این صحنه را مشاهده می کنند ودر دل می گویند: (به این می گویند ذوق وسلیقه... کاش ما هم یاد بگیریم!) ونسل ها به تقلید چنین کاری می پردازند، البته تقلید خوبی است، اما اشتباه اینجاست که گمان کنی اصل این ذوق وسلیقه به آنها بر می گردد، علی رغم اینکه پیامبر خدا r1400 سال پیش به آن اشاره کرده است!

چرا تعجب کردی؟! این حدیث پیامبر خدا r را بخوان تا موضوع برایت روشن شود.

رسول خدا r می فرماید:

«إن أعظم الصدقة لقمة یضعها الرجل فی فم زوجته»[4].

«بزرگترین صدقه لقمه ای است که مرد در دهان همسرش می گذارد».

زود باش وبا تمام قدرت وبا صدای بلند اعتراف کن وبگوچه کسی از دیگری آموخته است؟ چه کسی از دیگری گرفته است؟ به دینت افتخار کن وگرامیش بدار.

بلندی ها وذوق وسلیقه ی والا

حالا ذوق وسلیقه را در ازدواج ملاحظه کن. چه ازدواج های زیادی که بعد از عقد به سبب جهیزیه واثاثیه از هم پاشیده است! چرا که شوهر نمی تواند امکاناتی را در سطحی که دختر در خانه ی پدرش داشته برایش مهیا سازد ودست آخر ازدواج به هم می خورد.

یا خانواده ی عروس در خواسته هایشان زیاده روی می کنند وباز هم ازدواج به هم می خورد. اما به خوش ذوقی ها وخوش سلیقگی های اسلام که اختلاف سطح اجتماعی مرد وزن را رعایت می کند بنگر وآن را مد نظر داشته باش.

معروف است که پیامبرr همه ی همسرانش را در کنار مسجد نبوی شریف سکونت داد. این منطقه، همه اش صحراست وهمسرانش به چنین وضعی عادت داشتند. هنگامی که آن حضرت با ماریه که اهل مصر بود ازدواج نمود وضعیت تغییر کرد.

حضرت ماریه از مصر آمده بود، از سرزمین نیل وسرسبزی، آیا ومی تواند در این منطقه ی صحرایی زندگی کند؟! پیامبر r در این خصوص چه کار کرد؟ آیا ورا در کنار سایر همسرانش سکونت داد؟ رسول اکرم r ورا درمنطقه ای از مدینه به نام عوالی (بلندی ها) سکونت داد، چرا؟ زیرا آن منطقه سرسبز وپر از کشت وکار بود.

نظرت در این باره چیست؟ چه ظرافت ودقتی؟! این ذوق وسلیقه ی عالی را ببین.

پیامبر از مصر وزندگی آنجا با خبر بود وماریه نیز از آنجا آمده بود.

حال به رفتار پیامبر r هنگامی که می خواست دختر عزیز وگرامیش حضرت فاطمه را به ازدواج مردی در آورد که نظیرش کم پیدا می شود. مردی مؤمن وقابل اعتماد، خوشا به حال کسی که با چنین مردی ازدواج می کند. وحضرت علی بن ابی طالب است. در برابر شایستگی های این داماد خیلی چیزها رنگ خود را می بازد، ای علی! وقتی می خواستی ازدواج کنی چه داشتی؟

وفقط یک حصیر ویک متکای پر شده از لیف خرما داشت.

این سخنان را برای پیاده کردن نمی گویم، خواهش می کنم برداشت ظاهری از صحبت ها نداشته باش. منظورم عدم زیاده روی در هر وضعیتی است. ما می بینیم که نزدیک بود یک ازدواج به خاطر اختلاف خانواده ها ی طرفین بر سر رنگ لباس عروس که سفید باشد یا شیری، به هم بخورد.

باز هم تکرار می کنم، باید سطح اجتماعی ونزدیک بودن آن در مورد زوجین را رعایت نمود، چراکه این رفتار از ذوقیات وآداب اسلامی می باشد.

اسلام زیبای ما

هنوز از بحث پیرامون رعایت ذوق با همسر خارج نشده ایم. در وقت عادت ماهیانه، حالت نفسی وروحی زن تغییر می کند! بسیاری از مردان در این روزها هیچ گونه ارتباطی با همسرانشان ندارند ونزد عده ای این قطع ارتباط به حدی می رسد که حتی از نگاه کردن به چهره ی همسرشان نیز سر باز می زنند. نمی توانند در این مدت وی را تحمل کنند، به خدا قسم این کم ذوقی وکم سلیقگی است.

حال ببین حبیب تو، مصطفی r چه کار می کرد.

حضرت عائشه می گوید:

«وقتی در عادت ماهیانه ام از ظرفی آب می نوشیدم پیامبر آن ظرف را از دستم می گرفت ولب هایش را روی اثر به جای مانده ی لب هایم روی ظرف می گذاشت وآب می نوشید. »[5]

تعجب نکن! اسلام یعنی این، وپیامبر خدا حضرت محمد r است، پس زود باش واز پیروانش شووبه واقتدا کن وبا آداب وخود را آراسته ساز، وبا حضرت عائشه چنین رفتار می کند وزبان حالش می گوید: (من از توناراحت نیستم).

اما چرا در چنین وقتی اینگونه رفتار می کند؟!

چون حضرت عائشه در آن وقت به چنین رفتاری احتیاج دارد. برادر گرامی! بفهم وبه کار ببر، حال نظرت درباره ی ذوقیات اسلام در رفتار با زن چیست؟!

آیا غربی ها به این اندازه مؤدب هستند؟ به این اندازه ذوق وسلیقه دارند؟ به راستی که باید انگشت ندامت به دندان بگزیم، چون اسلام را آن گونه که باید نشناخته ایم ونسبت به آن کوتاهی نموده ایم.

زود باش، با تمام جان ودل سخنانم را بپذیر، این اسلام زیبای ماست.

ذوق وسلیقه ی والا علی رغم کردار ناپسند!

از جمله موارد خوش سلیقگی با همسر رعایت احساسات وی در هنگام غضب وضعف است. این نمونه را بخوان واز آن درس بگیر.

یک روز حضرت عائشه به همراه پیامبر اکرم r نشسته بود، وصدایش را بر صدای پیامبر اکرم بلند کرد. حضرت ابوبکر این صحنه را دید ونتوانست خود را کنترل کند، تا حدی که نزدیک بود حضرت عائشه را کتک بزند، در این هنگام پیامبر اکرم r آمد وآنها را از هم جدا کرد. حضرت ابوبکر رفت ولی ورا نزد، حضرت عائشه از این موضوع احساس اهانت کرد، ونزدیک بود کتک بخورد!

این احساس برای هر زنی که در چنین موقعیتی یا مشابه آن قرار بگیرد، پیش می آید. اما در این میان عکس العمل چگونه بود؟ پیامبر ورا دلداری داد وبه وگفت: «دیدی چطور میان توووحائل آمدم.»

به خدا قسم که این ذوق وسلیقه نمایانگر قلب بزرگی است که همه ی انسان ها در آن جای دارند وهمه را دوست دارد، ذوق وسلیقه ای که دل را اسیر خود می سازد.

بله، قلب همسرت را اسیر می کند، ولی من به توتوصیه می کنم که نه آن قدر سفت وسخت باش که شکسته شوی ونه آن قدر نرم وسست که باعث سوء استفاده شوی.

من برای تومثل ابوزرع برای ام زرع هستم

عده ای از شوهران، همسرانشان را بارها وبارها تهدید می کنند، چه شوخی وچه جدی، می گویند: بر سرت هوومی آورم. سبحان الله! ذوق وسلیقه یشان در برخورد با زن کجا رفته است؟ گروهی آن را شوخی به حساب می آورند در حالی که این امر باعث جریحه دار شدن زن می گردد وهیچ گاه چنین کاری را از یاد نمی برد.

می بینم که می گویی: بله، به خدا هنوز حرفی را که ده سال پیش به وگفتم به خاطر دارد. با وجود اینکه من فقط قصد شوخی با ورا داشتم.

حال به این گفتگوی طولانی که میان پیامبر اکرم r وحضرت عائشه صورت گرفته گوش فرا ده. روزی حضرت عائشه در کنار پیامبر r نشسته بود، وشروع به تعریف داستان ده زن وشوهر نمود. همینطور تعریف می کرد که به آخرین قصه رسید وگفت: آخرین شوهر مردی به نام ابوزرع بود، وبا همسرش بسیار ملایم وخوش رفتار بود، آنها یکدیگر را خیلی دوست داشتند وشیرین ترین روزها را با یکدیگر سپری کردند، سپس حضرت عائشه گفت: اما وزنش را طلاق داد. در این هنگام رسول خدا r روبه حضرت عائشه کرد وگفت:

«کنت لک کأبی زرع لأم زرع إلا أننی لا أطلقک»[6].

«من برای توبسان ابوزرع برای ام زرع هستم، جز اینکه من تورا طلاق نمی دهم».

ببین رسول خدا r چطور به هسمرش آرامش می دهد. زن وقتی از زنانی که شوهرانشان آنها را طلاق داده اند صحبت می کند، از این واهمه دارد که برای خودش نیز چنین اتفاقی بیافتد. ولی به حساسیت روح واحساس لطیف پیامبر نسبت به کسی که با وسخن می گوید توجه کن، پیامبر از کنار این سخنان ساده نگذشت واز همان کلمات استفاده کرد وگفت:

«من برای توبسان ابوزرع برای ام زرع هستم جز اینکه من تورا طلاق نمی دهم.»

این خوش ذوقی وخوش سلیقگی اسلام است.

شما را به خدا بگویید ما ذوق وسلیقه ا از کجا بیاموزیم؟

تصور کن، بسیار خنده رو!

این هم یک مثال دیگر، ولی معذرت می خواهم، چون مثالی در بی ذوقی وبی سلیقگی است!

مردی را می بینی که بعد از یک روز کار طاقت فرسا واستفاده از وسائط نقلیه ی خسته کننده به خانه بر می گردد وحاضر نیست حتی یک کلمه از همسرش بشنود. ومی نشیند وشروع می کند به مطالعه ی روزنامه وبعد هم می خوابد. همسرش از این امر بسیار رنج می برد؛ البته همه ی مردها این گونه نیستند، ولی روی سخن من با آن دسته از کسانی است که چنین رفتاری دارند وبه آنها می گویم: آیا از پیامبر اکرم r بیشتر مشغول هستید؟! همسران رسول خدا r می گویند: پیامبر اکرم r در خانه بسیار سر حال وخنده روبود. با ما می نشست وبا هم صحبت می کردیم، ولی وقتی صدای اذان بلند می شد گویی نه وما را می شناسد ونه ما ورا می شناسیم.

سبحان الله! آیا می دانی معنی خنده روچیست؟

معنی اش این است که هم می خندید وهم دیگران را به خنده می انداخت. بله، این ها جزء آداب وذوقیات اسلام است، حضرت r به همسرانش صحبت می کرد وبه آنها نمی گفت: مرا تنها بگذار، من تمام روز خستگی کشیده ام.

چه خانه هایی که به خاطر نبود ذوقیات اسلامی خراب می شود، به راستی که دنیا نیاز مبرم به اسلام دارد.

به خودت نگاه کن واز حبر ودانشمند امت بیاموز!

همه ی شوهرها دوست دارند همسرانشان همواره آراسته ومرتب باشند، مرد می خواهد همسرش همیشه ملکه ی زیبایی روی زمین باشد، همیشه می خواهد ورا به بهترین شکل ببیند.

ولی غیر ممکن است وبه خاطر همسرش به وضع ظاهریش برسد. رعایت زیبایی وبه طور کلی وضع ظاهریش هیچ اهمیتی برایش ندارد.

حبر ودانشمند امت، عبد الله بن عباس، که رسول خدا r برایش دعا فرمود: «پروردگارا! ورا فقیه بگردان.»[7] ویکی از دانشمندان طراز اوّل اصحاب بود که علم ودانش را از ومی آموختند، می گوید:

«من دوست دارم خودم را برای همسرم بیارایم همانطور که دوست دارم وخودش را برای من آرایش کند.»

این سخنان تأثیر زیادی در احساسات لطیف دارد واز متمدن ترین ذوق وسلیقه ها به شمار می آید وبیانگر فهم عمیق ودقیق از اسلام بزرگ است.

(وقدموا لأنفسکم)

تصور کنید، ذوق وسلیقه ی اسلامی همه ی مرزها را درنوردیده ودقیق ترین جزئیات را مد نظر قرار داده تا به معاشرت میان مرد وزن رسیده، بله، به بستر زناشویی هم رسیده است.

خداوند متعال می فرماید:

(نساءکم حرث لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم وقدموا لأنفسکم)، [البقرة: 223].

«زنان شما کشتزار شما هستند. پس هر گونه که خواستید به کشتزارتان درآیید وپیشاپیش خودتان را آماده سازید.»

معنای «قدموا لأنفسکم» چیست؟

معنی را از حدیث رسول الله r بگیر که می فرماید:

«لایقع أحدکم علی زوجته کما تقع بهیمة علی بهیمة ولکن یبدأ بالملاطفة والمداعبة»[8].

«هیچ یک از شما مثل چهار پایی که بر روی چهار پای دیگر می افتد روی همسرش نیافتد ولی با نرمی، محبت وبازی شروع کند.»

خداوندا! این دین ریز ودرشت پدیده های زندگی را با کمال ذوق، سلیقه، عفت، ظرافت وزیبایی مورد بحث وبررسی قرار می دهد.

به خدا قسم که این دین چیزی جز افرادی که با آن به صورت زنده حرکت کند، کم ندارد. آن وقت است که صلح، امنیت، عشق، محبت، پاکی، تمدن، ظرافت وپیشرفت را خواهی دید.

عجب ذوق وسلیقه ای !

از جمله خوش سلیقگی های اسلامی که پیامبر اکرم r به ما آموخته آن است که قبل از زنگ زدن وارد خانه ات نشوی، حتی اگر کلید داشتی. چند لحظه صبر می کنی سپس در را باز کرده ووارد می شوی. یا الهی، عجب ذوق، سلیقه وادبی!

می ترسم که بگویی این بیشتر از حد لزوم آرمانی است. نه به خدا خیلی ساده است ولی توبه آن عادت نکرده ای.

ولی حکمت از انجام چنین عملی چیست؟

اول اینکه به همسرت وقت کافی را بدهی تا خودش را برای رویارویی با توآمده سازد تا از دیدنش خوشحال شوی وآرام بگیری. این طوری ورا در تطبیق حدیث «إذا نظر الیها سرته»[9] «هنگامی که به وبنگرد خوشحالش می سازد» یاری می دهی.

تصور کن، اگر توفرصت کافی را به وندهی تا سر ووضعش را مرتب کرده وخود را خوشبوسازد، به جای اینکه «خوشحالش کند» شوکه اش می کند!

دوم اینکه طبیعت بعضی از مردها خائن شمردن همسرانشان است، پیامبر اکرم r می خواهد تا این مرض را از قلبت پاک کند، چرا که درست نیست شوهر با همسرش اینگونه برخورد کند، وباید همیشه احساس امنیت کند.

بله، عشق ومحبت بکارید تا عشق ومحبت دروکنید.

بیایید روش راه رفتن بیاموزیم!

حالا خانه وخانواده را رها می کنیم وبه سوی خیابان می رویم، با یک نگاه به خیابان می بینیم که ذوقیات بسیاری از دست رفته است، به ما یاد داده اند که در خیابان پرسه نزنیم، حرف خوبی است واسلام ما را به آن امر نموده است. به راه رفتن پیامبر که تند راه می رفت (نمی دوید) بنگر، راه رفتنی سرشار از ادب ووقار.

خداوند متعال می فرماید:

(وعباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هوناً وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلماً)، [الفرقان: 63].

«وبندگان خوب خدای رحمان کسانی اند که آرام روی زمین راه می روند وهنگامی که نادانان با ایشان برخورد می کنند به سلامتی آنان را ترک می گویند.»

خوب، آیا روش راه رفتن را آموختی یا هنوز مثل قبل راه می روی!

سبحان الله! طرز راه رفتن خیلی ها مایه ی شگفتی وتعجب است!

«بیشتر شان نمی اندیشند».

از جمله ی خوش ذوقی های گم شده در خیابان صدای ناراحت کننده ی بوق ها است که ماشین دارها ـ از ماشین های کوچک تا بزرگ ـ به آن افتخار می کنند. می بینی به جای اینکه از پله ها بالا برود، پایین آپارتمان می ایستد وبا زدن بوق خودش را راحت ودیگران را ناراحت وآزرده می سازد. اسلام می آید وچنین ذوق وسلیقه های گم شده ای را به خیابان باز می گرداند.

خداوند متعال می فرماید:

(إن الذین ینادونک من وراء الحجرات أکثرهم لایعقلون * ولوأنهم صبروا حتی تخرج إلیهم لکان خیراً لهم)، [الحجرات: 4و5]

«بی گمان بیشتر کسانی که از بیرون اتاق ها تورا صدا می زنند نمی فهمند.»

بله، آیه در باره ی پیامبر اکرم r صحبت می کند ورفتار مردم را منظم ومرتب می سازد. یکی از حقوق مردم بر تواین است که برایشان مزاحمت درست نکنی، چون تعدادی خواب هستند، عده ای دانشجویند ومطالعه می کنند وبرخی هم مریض هستند وبعضی هم نماز می خوانند وبدان که خیابان فقط از آن تونیست.

جا باز کنید تا خدا (گره از) کار شما باز کند

از جمله رفتار های عجیب این است که می بینی راننده ی ماشین اجازه ی عبور را به راننده ی عقبی نمی دهد واگر بپرسی چرا این کار را می کند، جوابی برای این کارش ندارد، بدتر اینکه به دلیل انجام بیش از اندازه ی این کار تبدیل به یک کار غیر ارادی شده است.

اما اسلام در چنین مواضعی خوش ذوقی وخوش سلیقگی رابه تومی آموزد. خداوند تبارک وتعالی می فرماید:

(یا أیها الذین ءامنوا إذا قیل لکم تفسحوا فی المجلس فافسحوا یفسح الله لکم)، [المجادلة: 11].

«ای مؤمنان! هنگامی که به شما گفته می شود در مجالس جای باز کنید،جای باز کنید تا خدا گره از کار شما باز کند.»

نه تنها در مجالس جا باز کنید، بلکه در راه ها وخیابان ها نیز جا باز کنید تا خداوند در کار شما گشایش دهد. نهایت بی سلیقگی وبی ذوقی است که راه را بر مردم ببندی یا تنگ کنی. عمر بن خطاب t می گوید:

«سه چیز دوستی ومحبت میان توودوستت را یکرنگ وصمیمی می سازد» یکی از آن سه باز کردن جا برای ودر مجلس است.

این هم یک صحنه ی زیبا

پیامبر اکرم r در مسجد نشسته بود که مردی اعرابی وارد مسجد شد، رسول خدا r برایش جا باز کرد (با وجود اینکه مسجد هنوز پر نشده بود) در این هنگام اعرابی گفت: چرا جا به جا شدی ای رسول خدا؟ مسجد هنوز جا دارد، پیامبر فرمود:

«حق علی کل مسلم إذا جاء أخوه أن یتزحزح له»

«بر هر مسلمان است که وقتی برادرش آمد برایش جا باز کند وکنار برود».

بعد از همه ی اینها کیست که می گوید ذوق وسلیقه را از فرهنگ غرب بگیرید؟! کیست که می گوید اسلام دینی است که به آداب احترام نمی گذارد وارزشی برای ذوق وسیلقه قائل نیست؟!

از جمله مکان هایی که جا باز کردن برای دوستت در آن لازم وضروری است، مجالس عزا می باشد. ببین امروزه چه اتفاقی در این مجالس می افتد: درمجلس عزا همه نشسته اند ووقتی یک نفر وارد می شود می بینی که یک دفعه نگاه های حاضرین درمجلس به سوی ومی چرخد وخدا به دادش برسد وگویی که زبان حالش می گوید: ای زمین دهان باز کن ومرا ببلع. ملاحظه کن که در این هنگام یکی از حاضرین برمی خیزد ودست این مرد را گرفته وورا می نشاند.

سبحان الله، توگویی که این آداب وذوقیات اسلامی بسان طوق نجات برای بسیاری از انسان های غرق شده در دریای زندگی است.

زود باش واین ذوقیات را در خود پیاده وعملی کن. به ماشین ها ومجالس عزا اشاره کردم واین شامل سر در دانشگاه نیز می شود.

دور ساختن زباله از میان راه صدقه به شمار می رود

آیا ریختن زباله در خیابان ذوق وسلیقه وادب به شمار می رود؟

می بینی که به راست وچپش نگاه می کند وبا خود می گوید: آیا کسی مرا نمی بیند؟ با نگاه های دزدانه زباله ها را می اندازد.

پیامبر اکرم r می فرماید:

«إماطة الأذی عن الطریق صدقة»[10].

«دور ساختن زباله واذیت از میان راه صدقه است.»

نظرت در باره ی کسی که آشغال ها را در پیاده رووخیابان می اندازد چیست؟! پیامبر اکرم r می فرماید:

«الإیمان بضع وسبعون شعبة أعلاها قول لا إله إلا الله وأدناها إماطة الأذی عن الطریق»[11].

«ایمان هفتاد وچند شاخه است، بالاترین آنها گفتن لا اله الا الله وپایین ترین آن دور ساختن زباله واذیت از میان راه است.»

این دلیلی است بر اینکه ذوق وسلیقه جزئی از ایمان می باشد. مگر نگفتم که ذوق خصلت اخلاقی کاملا اسلامی است، مگر نگفتم مرجعیت ذوق وسلیقه اسلام است.

ما نیاز مبرم به فهم صحیح ودرستی از اسلام مان داریم.

چرا جوانان دین دار نمی شوند در حالی که دین ما در برگیرنده ی همه چیز است؟

ای جوان! هدفت را در دینت خواهی یافت.

ما وقتی از جاده ی کویری عبور می کنیم وزباله ها را آنجا می ریزیم دچار عذاب وجدان نمی شویم، چون آنجا صحراست!

ولی پیامبر خدا r از 1400سال پیش به ما ذوق وادب وتمدن را از طریق این حدیث می آموزد، حدیثی که ما به شدت محتاج آن هستیم. این حدیث ما را مورد خطاب قرار می دهد، ما که نسل قرن بیست ویکم هستیم.

حال کسی را بین که زباله ها را در خیابان می اندازد.

یا کسی که آب دهانش را در وسط خیابان می اندازد، یا کسی که ...؟!

معذرت می خواهم! ذوق وسلیقه کجاست؟!

این حدیث برایت بس است!

رسول خدا e می فرماید:

«إنّ الملائکة تتأذی مما تتأذی منه بنوآدم»[12].

«فرشتگان از آنچه آدمیزاد بدش می آید، بدشان می آید.»

این حدیث برای توکافی است اگر آن را بفهمی وسعی کنی به آن عمل نمایی، چون این حدیث به مانند معیار ومقیاس است.

به عنوان مثال، سیگار موجب آزار واذیت انسان می شود، پس نتیجه اش این است که فرشتگان هم نیز از آن آزرده واذیت می شوند.

مردم از کسی که آب دهانش را در خیابان پرت می کند ناراحت می شوند، فرشتگان نیز از وناراحت می شوند.

یک مفهوم جدید، معیاری که به وسیله ی آن تشخیص می دهیم که آیا در برخورد با مردم ادب را رعایت کرده ایم یا نه، معیار آداب رفتار با فرشتگان! عجب ذوق وادبی اسلام به ما می آموزد!

ادبی مهم به ویژه در این زمانه!

پیامبر اکرم e می فرماید:

« إیاکم والجلوس بالطرقات، إذا أبیتم إلا المجلس فاعطوا الطریق حقه: غض البصر، وکف الأذی، ورد السلام، والأمر بالمعروف والنهی عن المنکر.»[13]

از نشستن در میان راه ها پرهیز کنید، اگر چاره ای جز نشستن نداشتید پس حق راه را رعایت کنید: نگه داشتن چشم، آزار نرساندن، جواب دادن سلام وامر به معروف ونهی از منکر.»

این حدیث به صورت زیر هم روایت شده است:

رسول گرامی اسلام e فرمود: «از نشستن در میان راه ها پرهیز کنید.» اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! برای صحبت با هم چاره ای جز نشستن نداریم. پیامبر اکرم e فرمود: «پس اگر چاره ای جز نشستن نداشتید، پس حق راه را ادا کنید.» أصحاب پرسیدند: حق راه چیست؟ حضرت فرمود: «نگه داشتن چشم، آزار واذیت نرساندن، جواب سلام دادن وامر به معروف ونهی از منکر.»

یا الله! اسلام برای توبرنامه می گذارد، برنامه برای نشستن در خیابان به هنگام ضرورت، چون آنها به پیامبر اکرم e گفتند: چاره ی جز نشستن نیست.

حالا رسیدیم!

آیا فراموش کردی؟! ما از خانه به خیابان رفتیم.

حالا به خانه ای که برای دید وبازدید می رویم رسیدیم.

حتی تستأنسوا

هم اکنون از ذوق وسلیقه ی مهمانی سخن خواهیم گفت وسنت پیامبر اکرم r را خواهیم شناخت وخواهیم دید که ادب، ذوق وسلیقه، تمدن وظرافت همه ی اینها در نزد ما اسلام نامیده می شود، چرا که اسامی ونام ها هدف نیستند، بلکه مدلول نام ها منظور است.

در ابتدا شخصی را می بینی که بدون تعیین وقت قبلی به مهمانی می رود. می گویی: مگر چه اشکالی دارد!؟ ودوستم است، وبرادرم است.

ما در اینجا از خوش ذوقی وخوش سلیقگی در رفتارمان واز ادبی که اسلام به ما آموخته است، سخن می گوییم. حال به فرموده ی خدا توجه کن. خداوند متعال می فرماید:

(یا أیها الذین ءامنوا لا تدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستأنسوا)، [النور: 27]

«ای مؤمنان! وارد خانه ای نشوید که متعلق به شما نیست، مگر بعد از اجازه گرفتن.»

کلمه ی "تستأنسوا" بدین معناست که مطمئن شوید آنها آماده ی استقبال وپذیرایی از شما هستند و"تستأنسوا" در قرن بیست ویکم یعنی با تلفن با وتماس بگیری، کلمه ی زیبایی که سرشار از ذوق وسلیقه است. "تستأنسوا" یعنی کاملا مطمئن باش که وبا توانس خواهد گرفت.

بعضی ها واقعاً خوش ذوق وسلیقه هستند، مثلاً وقتی می خواهند تلفنی قرار بگذارند، کافی است که صدای طرف را بشنوند. چرا که شنیدن صدا برایشان کافی است تا از روی آن تشخیص دهند که به دیدارش بروند یا نه.

گاهی اوقات هنگامی که بدون گرفتن وقت قبلی به دیدن کسی می روی، می بینی میزبان از توعذر خواهی می کند، چون نمی تواند از تواستقبال وپذیرایی کند وتوبه شدت خشمگین می شوی وزمین وزمان را به هم می ریزی. سبحان الله! خوش ذوقی وخوش سلیقگی این است که خشمگین نشوی. خداوند متعال می فرماید:

(وإن قیل لکم ارجعوا فارجعوا هوأزکی لکم)، [النور: 28]

«واگر به شما (اجازه داده نشد و) گفتند: برگردید، پس برگردید. این برایتان زیبنده تر وشایسته تر است.»

برادر عزیز! مبادا خشمگین وناراحت شوی.

«این برای شما بهتر وشایسته تر است»

در سمت راست یا چپ در بایستید!

یکی از رفتار های ناپسند وکاملاً دور از ذوق وسلیقه این است که مثلا شخصی زنگ در را به صدا در می آورد، سپس درست جلوی چشم مخفی می ایستد وهر دودستش را روی در می گذارد! این صحنه را تصور کن، در تربیت ما چنین عملی زشت وناپسند است.

حال به ادب اسلامی توجه کن.

«لا تقفوا أمام الباب ولکن شرقوا وغربوا»[14].

«در مقابل در نایستید، در سمت راست یا چپ بایستید.»

ارزش اسلامی دیگری به موجودیش اضافه می شود.

اجازه خواستن سه بار

رسول اکرم r می فرماید:

«الإُستئذان ثلاث فإن لم یؤذن لک فارجع»[15].

«اجازه سه مرتبه است، پس اگر به تواجازه داده نشد باز گرد».

ذوق وسلیقه ی اسلام را ببین، پس از هر بار اجازه خواستن کمی صبر کن تا ساکنین منزل فرصت کافی برای باز کردن در داشته باشند، چون ممکن است در حال ادای نماز باشند یا داخل حمام ویا ...

اما امروزه چگونه است ـ هر چه بگوییم کم است ـ دستش را روی زنگ خانه می گذارد وهمچنان زنگ می زند یا با صدای بلند از پایین صدا می زند وهمه صدایش را می شنوند وهمه بیرون می آیند جز آن کسی که ورا صدا می زند!

این جمله را با دقت بخوان: «پس اگر به تواجازه داده نشد، باز گرد».

به این همه ذوق وسلیقه توجه کن. حدیث نمی گوید بازگرد، ولی می گوید اگر به تواجازه داده نشد باز گرد. به راستی که این اوج ذوق واحساس است.

من .. من .. من

هنگامی که زنگ در را به صدا در می آورد، صاحب خانه می پرسد: چه کسی در می زند؟ (کیه؟) ومی گوید: منم. سپس چندین بار این سؤال را تکرار می کند وجواب نیز همان است: منم!

یکی از ذوقیات وآداب اسلامی این است که اگر کسی از داخل خانه پرسید کی هستی؟ در جواب نامت را بگویی.

از جابر بن عبد الله روایت شده که گفت: در خانه ی پیامبر اکرم r را کوبیدم، رسول خدا r پرسید: «کیست؟» من گفتم: منم. شنیدم که پیامبر در داخل خانه می گوید: «منم، منم» گویی که از این جواب بدش آمده بود.

سبحان الله! اسلام ما از 1400 سال پیش به هر ریز ودرشتی اهمیت داده است وذوق وسلیقه در اخلاق مسلمانان ریشه دوانیده است، چرا که میراثی از میراث های مسلمانان می باشد.

هر کاری که با نرمی همراه گردد خوب وزیبا می شود

عده ای از مردم در رفتارشان آداب عمومی را رعایت نمی کنند. مثلا شخصی را می بینی که بعد از ورود ـ به هر جا، چه خانه یا راه روـ در را با شدت به هم می کوبد، گاهی شیشه را می شکند وگاهی مردم را به وحشت می اندازد.

پیامبر خدا r می فرماید:

«ما کان الرفق فی شئ ألا زانه وما نزع من شئ ألا شانه»[16].

«هر کاری که با نرمی وآسانی همراه شود آراسته وزیبا می گردد وهر کاری که فاقد آن گردد زشت وناپسند می شود.»

تورا به خدا قسم این حدیث را فرا راه خود قرار بده، چون راه رسیدن به ذوق وسلیقه ی والا می باشد.

چطور چنین کاری را انجام می دهی؟!

گاهی اوقات یکی از دوستان تورا به صرف نهار در یک روز معین دعوت می کند وتودر آن روز به خانه ی دوستت می روی ولی نه تنها!

توشخص دیگری را نیز به همراه خود به خانه ی دوستت می بری وصاحب خانه از این کارت یکه می خورد.

روزی رسول الله r به همراه پنج نفر از یارانش به خانه ی مردی از انصار دعوت شد، در اثنای راه صحابی دیگری نیز به آنها پیوست تا اینکه به خانه رسیدند، در این هنگام رسول خدا r به صاحب خانه فرمود:

«إن هذا تبعنا فإن شئت فاذن له وإن شئت فلیرجع»[17].

«این مرد در پی ما آمده است پس اگر می خواهی به واجازه بده واگر هم می خواهی بازگردد»

صاحب خانه گفت: به اواجازه می دهم ای رسول خدا.

در چنین مواقعی صاحب خانه دچار حرج وتنگنا می شود، چون غذا برای تعداد معینی تدارک دیده شده است، پس اگر تعداد بیشتر شود، چه کار باید کرد؟! اما به ادب پیامبر اکرم r نگاه کن که نخواست صاحب خانه را در حرج وتنگنا قرار دهد، پس موضوع را برایش شرح داد وورا صاحب اختیار نمود.

آیا چنین ذوق وسلیقه هایی در میان ما وجود دارد؟!

شمشیر حیا و(رودرواسی)

عده ای وقتی به خانه ی دوستانشان می روند به محض ورود می بینی چشم هایش مثل موشک به این طرف وآن طرف حرکت می کند وبه دنبال تلفن می گردد. از دوستش می خواهد اجازه ی یک مکالمه ی تلفنی سریع را به وبدهد، ومی داند که دوستش هرگز خواسته اش را رد نمی کند، وانگهی چطور می تواند خواسته اش را بعد از برداشتن گوشی تلفن رد کند؟ سپس شروع می کند به تماس گرفتن وبه عنوان مثال به لندن زنگ می زند ونیم ساعت صحبت می کند!

پیامبر اکرم r می فرماید:

«ما أخذ بسیف الحیاء فهوحرام»

«آنچه که به وسیله ی شمیشیر حیا (رودرواسی) گرفته شود حرام است»

چه کسی جز آنکه ذوق وسیلقه دارد به حیای مردم توجه می کند؟ مثلا شخصی خودکاری را در جیب دوستش می بیند وسپس می گوید: چه خودکار قشنگی (این حرف مفهوم خاصی دارد) وبه محض اینکه دوستش می گوید بفرما، خودکار را از ومی گیرد.

متأسفانه، گروهی هستند که در چنین کارهایی استاد وماهر شده اند، این حدیث پیامبر آنها را مورد خطاب قرار می دهد:

«آنچه که به وسیله ی شمیشیر حیا (رودرواسی) گرفته شود حرام است»

وقتی غدا خوردید منصرف شوید

بیشتر مردم بعد از صرف غذا استراحت می کنند، البته چنین امری در خانه ات تا اندازه ای قابل قبول است، اما اگر در خانه ی دوستت باشی چی؟!

خداوند متعال می فرماید:

«فإذا طعمتم فانتشروا»، [الاحزاب: 53]

«وقتی غدا خوردید پراکنده شوید.»

قرآن ذوق وسلیقه را آموزش می دهد: "پراکنده شوید"

قصه ی جالبی از امام شافعی نقل شده است. مردی به دیدنش رفت وامام شافعی هر از گاهی برایش غدا می آورد تا پس از صرف غذا برود. بالاخره آن مرد به امام شافعی گفت: می ترسم که مزاحمت شده باشم ای امام، امام شافعی در جواب گفت: توحتی در خانه ی خودت هم مزاحم منی!

با وجود اینکه چنین موقفی احساسات انسان را خدشه دار می کند. امام شافعی سعی کرد تا احساسات آن مرد را جریحه دار نکند وبا کمال ذوق وادب جوابش را داد، این جمله دومعنا دارد، آن مرد هر طور که بخواهد می تواند برداشت کند.

ادب ابوایوب انصاری

گاهی اوقات انسان به خانه ی نزدیکانش می رود ویک یا دویا سه روز مهمانشان می شود، اهل خانه از واستقبال می کنند وهمسر صاحب خانه به شیوه های مختلف از مهمان پذیرایی می کند تا اولا خدا را از خود راضی نماید سپس شوهرش را با پذیرایی از نزدیکانش خشنود بگرداند. ولی فاجعه وقتی رخ می دهد که مهمان یک هفته یا بیشتر بماند وچنین مهمانی باعث زحمت ودرد سر می شود، چون اهل خانه وورفتار به دور از ذوق وسلیقه اش را تحمل می کردند، حال که یک هفته مانده است چه حالی دارند!

حال به پیامبر اکرم r نگاه کن. هنگامی که از مکه به مدینه هجرت نمود، تا درست شدن مسجد وخانه اش، در منزل ابوایوب انصاری فرود آمد. خانه ی ابوایوب شامل دوطبقه بود. ابوایوب گفت: «ای رسول خدا، پدر ومادرم فدایت، من دوست ندارم وبه نظر من کار بسیاری ناپسندی است که من در طبقه ی بالا باشم وتوزیر پایم باشی، پس به طبقه ی بال برووما در طبقه ی پایین می باشیم.»

آیا می دانی چرا ابوایوب چنین کاری کرد وچرا چنین پیشنهاد نمود؟

چون ونمی خواست پایش بالای سر رسول خدا r باشد، اوج ذوق وسلیقه وادب در رفتار با پیامبر خدا r. اما به ادب وسیلقه ی پیامبر خدا r بنگر، پیامبر در جوابش فرمود:

«یا أبا ایوب إن أرفق بنا وبمن یغشانا أن نکون فی أسفل البیت»[18].

«ای ابوایوب! برای ما وکسانی که بر ما وارد می شوند راحت تر است که در طبقه ی پایین خانه باشیم».

تصور کن اگر پیامبر خدا r در طبقه ی بالا می بود ومردم هر لحظه دسته دسته به دیدار آن حضرت می رفتند، آیا ابوایوب وهمسرش می توانستند راحت وآسوده باشند!

به راستی که ابوایوب در نهایت ذوق وسلیقه وادب با پیامبر خدا r رفتار نمود؛ اما ادب وسلیقه ی وکجا وادب وذوق رسول خدا r کجا؟ حال آیا ملاحظه کردید که ما در این عصر هنوز با برخی از ذوقیات پیامبر واصحاب گرامیش زندگی می کنیم؟

چنین رفتاری به 1400 سال پیش مربوط می شود، در آن وقت وضع غرب چگونه بوده است؟ آیا هنوز هم بر این باوری که ذوق وتمدن وظرافت ارزش های غربی هستند؟

داشتن احساس هم نعمت است!

عده ای وقتی به دیدار دوستانشان می روند، بدون توجه به صاحب خانه هر جا که دوست داشته باشند می نشینند، نه تنها این بکله وقتی صاحب خانه به این قبیل افراد می گوید: نه، من همین جا راحت هستم! سبحان الله! ممکن است نشستن در آنجا حجاب خانه را از بین ببرد وباعث جریحه دار شدن احساسات اهل خانه شود، پس صاحب خانه شروع می کند به خواهش وتمنا ودر عوض طرف مقابل کاملا خونسرد است وتوگویی که احساساتش را در یخچال فریزر گذاشته اند! تا جایی که صاحب خانه با صراحت به ومی گوید: کاش از اینجا برخیزی وآنجا بنشینی تا همسرم بتواند آزدانه حرکت کند، اینجاست که از جایش برمی خیزد ومی گوید: ببخشید!

سنت رسول الله r است که وقتی به دیدار کسی می روی در جایگاه مخصوص وننشینی، نه تنها این بلکه باید کاملا مؤدب باشی، بدون اجازه جایی ننشین، به خدا قسم این ها همه جزء آداب اسلام است ونبی اکرم r می فرماید:

«لا یجلس أحدکم علی تکرمة الرجل إلا بإذنه».

«هیچ یک از شما بر تخت کسی بدون اجازه اش ننشیند».

تورا به خدا قسم، آیا مردم شخصی را که از چنین آداب وذوق وسلقیه هایی برخورد داراست دوست دارند یا نه؟ آیا چنین فردی، یک انسان با فرهنگ ومتمدن هست یا نه؟ تمدن تنها با تکنولوژی وروش های علمی پیشرفته حاصل نمی آید، بلکه تمدن در ادب، سلیقه ونزاکت اخلاقی خلاصه می شود.

خدا به دادت رسید ای امام!

از جمله ذوق وسلیقه های اسلامی در هنگام عیادت مریض، کوتاه ومختصر کردن عیادت است، مگر اینکه بیمار با توانس بگیرد واز توبخواهد که در کنارش بمانی. امام ابوحنیفه در این ارتباط داستان زیبایی دارد.

وقتی امام مریض بود، چهار نفر به عیادتش آمدند وعیادتشان طولانی شد، در حالی که امام مریض بود. امام از وجود آنها در تنگنا قرار گرفته بود وبسیار خسته شده بود اما با وجود این آنها همچنان نشسته بودند واز جایشان تکان نمی خوردند، امام در چنین وضعیتی چه کرد؟ به آنها گفت: برخیزید، خداوند مرا شفا داد!

خداوندا! تصور کن تا به این اندازه؟! من می ترسم که از این گروه باشی! اسلام به ما یاد می دهد وما را به گونه ای تربیت می کند که شرایط مریض را رعایت نماییم.

هوشیار وتیز بین باش وبدان که تُن صدا ولبخند چهر ه اشاره هایی دارند! وعاقلان را اشاراتی بس است.

اسلام به ما می آموزد

حال به سراغ ذوق وسلیقه با همسایه می رویم. اسلام به ما می آموزد که اگر با میوه یا غذایی خوشمزه وکمیابی که دهان را به آب می اندازد، وارد خانه شدیم ویکی از همسایه ها ـ چه کوچک وچه بزرگ ـ آن را دید باید از آن به آنها بدهیم، چون آن را از دید آنها پنهان نکرده ای پس باید خودت با رضایت خاطر ونیت پاک به آنها بدهی.

سبحان الله! عده ای از مردم عمدا کاری می کنند که همسایه ها میوه یا غذای لذیذشان را ببینند یا به خاطر فخر فروشی در مورد غذا یا میوه ی خوشمزه ولذیذ موجود در خانه با آنها صحبت می کنند، آیا این جزء سلیقه ها وظرافت هایی است که اسلام به ما آموخته است؟!

یکی دیگر از خوش سلیقگی هایی که اسلام به ما آموخته است آن است که دیوارت را از دیوار همسایه بالاتر نبری مگر با اجازه ش. عده ای خانه هایشان را می سازند وبالا می برند بدون اینکه نظر همسایه شان را بپرسند واحساساتشان را نادیده می گیرند وبعد از اینکه همسایه ات را همیشه خوشحال وخنده رومی دیدی، وراغمگین وناراحت می یابی، چون هوا ونور خورشید به راحتی وارد خانه اش نمی شود.

نمی گویم نساز، حق داری که بسازی وخانه ات را بالا ببری ولی احساس همسایه ات را رعایت کن واز واجازه بگیر. این خوش ذوقی وخوش سلیقگی باعث می شود که احساس کند به واهمیت داده شده ونادیده گرفته نشده. البته در هر دوحالت ونمی تواند مانع شود ولی کدام یک بهتر است؟!

الفبای خوش ذوقی وخوش سلیقگی در مسجد

یکی از آدا ب وسلیقه هایی که اسلام به ما آموخته واز بدیهیات گشته این است که با پا از روی شانه های نمازگزاران رد نشویم وجا را برای برادرمان باز کنیم تا ونیز بنشیند ونظافت واحترام مسجد را رعایت کنیم.

مسجد خانه ی خداست، سعی کن در مسجد کاملا با ذوق وادب وسلیقه باشی که رد نشدن از روی شانه ها یکی از این آداب وسلیقه هاست.

تلفن همراه باعث آزار واذیت فرشتگان می شود.

یکی از آداب وسلیقه هایی که درقرن بیست ویکم باید رعایت کنیم این است که وقتی به مسجد می رویم تلفن همراهمان را خاموش کنیم. این مطلب بسیار مهمی است. برخی اوقات در خانه ی خدایی وپس از تلاش ومجاهده ی بسیار از چند رکعت با روح واز مناجات با خدا لذت می بری که ناگهان ... بله صدای زنگ تلفن همراه را می شنوی!

چه حالی در این وقت به تودست می دهد؟

برخی اوقات این اتفاق می افتد، مگر نه؟ من تمام نماز گذاران را دعوت می کنم که به خاطر خودشان دستگاه همراهشان را خاموش کنند تا لعنت ونفرین نمازگذاران دامنگیرشان نشود! چون صدای زنگ باعث آزار واذیتشان می شود وهرچه باعث آزار واذیت آدمی زاد شود فرشتگان را نیز آزار می دهد.

اول فهم

این هم یک صحنه ی جالب وساده که برچیزهای زیادی دلالت دارد. برخی اوقات مردم به چیزهایی عادت می کنند که اصلی در سنت ندارد ووقتی می خواهیم که آنها را تصحیح کنیم، شیوه ی درستی را انتخاب نمی کنیم وشیوه ی زننده ای را به کار می بریم. مرد بزرگ سالی در کنار جوان متدینی نماز می خواند، پس از سلام دادن امام مرد بزرگ سال دستش را به سوی جوان دراز کرد وگفت: «حرماً». جوان متدین نگاه تند وخشکی به وانداخت وگفت: «حرماً» در سنت نیامده است. مرد بزرگ سال گفت: آیا کم سلیقگی وکم ذوقی در سنت آمده است؟!

سبحان الله! موضع گیری مرد بزرگ سال اشتباه بود. چون کلمه «حرماً» عادت شده است واصل وریشه ای در دین ندارد؛ ولی به خاطر عدم رفتار حکمت آمیز وپند آمیز این جوان با مردم، مرد بزرگ سال همچنان بر موضعش خواهد ماند.

تورا به خدا دینت را درست بفهم وبا مردم با نرمی ومهربانی رفتار کن، چون خوش ذوقی وخوش سلیقگی کلید قلب هاست.

توقفی کوتاه

اکنون وقت استراحت رسیده است. برای خودت استراحتگاهی بساز ودر سایه ی آن به استراحت بپرداز وبه یاد آوری برخی از اشیای ضروری بپرداز. نفس شفافی که با نگاه چشم وتبسک چهره افتادن به دام اشتباه را می فهمد، به یاد بیاور.

انواع چهارگانه را به خاطر داشته باش وبیاد بیاور که خوش ذوقی وخوش سلیقگی یکی از اخلاق اصیل اسلامی است وخوش ذوقی وخوش سلیقگی وآداب پیامبر r واصحاب گرانقدرش وتابعین را به یاد بیاور.

از خودت بپرس: آیا نقش وتصور ذوق وسلیقه ی اسلامی در قلب من هست یا نه؟ بلند شووبه تکمیل ذوق وسلیقه هایی بپرداز که کم داری. بعد از استراحت دراین استراحتگاه مبارک که باعث جمع شدن فکر وبیدار شدن ذهنت شد، توبا خلق ذوق وسلیقه چه ارتباطی داری؟

قبل از حرکت به توسفارش می کنم که نفس درخشان واراده ی آتشین داشته باشی.

برخیز ونیتت را تجدید کن وعزم واراده ات را حرکت بده وزاد وتوشه ات را بهتر کن.

بیا تا با هم آنچه را که شروع کرده ایم ادامه دهیم.

خوش ذوقی وخوش سلیقگی در دعوت به سوی خدا، بیا تا از کودکان درس بگیریم.

این هم قصه ای که هر دعوتگری باید آن را مطالعه کرده وهمواره فرا راهش قرار دهد.

یک روز حسن وحسین، نوه های گرامی پیامبر اکرم r مردی را دیدند که درست وضونمی گیرد، چکار کردند؟ ببین چکار کردند وخوش ذوقی وخوش سلیقگی در دعوت به سوی خدا را از آنان بیاموز. به نزد ورفتند، حسن به وگفت: سرورم، برادرم می گوید که بهتر از من وضومی گیرد ومن سوگند می خورم که مثل پیامبر r وضومی گیرم. تومیان ما داوری کن ووضوی من ووضوی ورا ببین، آنگاه بگوکه کدام یک از ما مثل رسول خدا r وضوگرفت.

واول به صورت کامل ودرست وضوگرفت، سپس برادرش وضوگرفت. (نظرت در باره این کار حسن وحسین چیست؟) مرد گفت: به خدا سوگند من به درستی شما نمی توانم وضوبگیرم.

ذوق وسیلقه ی والا را از حسن وحسین ـ رضی الله عنهما ـ یاد بگیر واز آنها پیروی کن تا با جالب ترین وساده ترین شیوه ها به مقصودت برسی.

بد ترین بلا آن است که باعث خنده شود

این صحنه را تصور کن. صحنه ای که با عقل جور در نمی آید وباور کردنی نیست وسعی کن که عقلت آن را هضم کند.

یک اعرابی در مسجد ادرار کرد، بله درست شنیدید، ادرار کرد.

از قبل معلوم است که چه بر سر این مرد خواهد آمد! اصحاب عملا برخواستند ورا تنبیه کنند ولی پیامبر اکرم r به آنان نهیب زد، چنانکه اینک با این عبارت به ما نهیب می زند:

«دعوه حتی یکمل بولته»[19]

«رهایش سازید تا ادرارش را تمام کند.»

جای شگفتی نیست، چون وقتی علت را بدانیم دیگر شگفتی وتعجبی نمی ماند. تصور کن که اگر در هنگام ادرار مردم به دنبالش بدوند تا ورا تنبیه کنند چه اتفاقی می افتد.

در این چشم انداز، خوش ذوقی وخوش سلیقگی را از پیامبر گرامی r می آموزیم که علی رغم بزرگی عمل ولی چاره اندیشی درست الزامی است.

واقعا که بدترین بلا آن است که باعث خنده شود.

شخص مناسب در جای مناسب

همه ی ما قصه ی اذان را می دانیم. سیدنا زید بن ثابت وسیدنا عمر ـ رضی الله عنهما ـ هر دواذان را در خواب دیدند «سیدنا جبریل اذان را نیاورد» وقتی که پیامبر را از آنچه درخواب دیده بودند باخبر ساختند، پیامبر اکرم r فرمود: «این رؤیا حقیقی وواقعی است» سپس به زید فرمود: «ولی به بلال دستور اذان را بده چون صدایش از توخوشتر است...»[20].

یا الله! این یک ارزش جمالی است، ارزش تمدنی است.

نمی گوییم فلانی این کار وحرفه را پیشه سازد، چون به خدا نزدیک تر است وتمام؛ ولی می گوییم: فلانی این کار وحرفه را پیشه سازد چون شایسته تر است، چون مناسب تر است، این یکی از اصول موفقیت برای هر کاری است. هزار وچهار صد سال پیش پیامبر اکرم r قاعده ی مهمی از قواعد مدیریت را پایه ریزی می کند وآن این است: شخص مناسب در جای مناسب

اکنون مؤذنان به جمله ای که 1400سال پیش پیامبر فرمود: (چون صدای واز توخوشتراست) لبیک می گویند وبه زیبایی وخوشی صدایشان مباهات می ورزند.

آیا ما تورا از یاد بردیم ای جوان؟!

جوانی در همسایگی امام ابوحنیفه بود که شراب می خورد وتمام شب به حالت مستی این شعر را می خواند:

«أضاعونی وأی فتی أضاعوا».

«مرا از یاد بردند وچه جوانی را از یاد بردند.»

هر روز به همین منوال می گذشت، وقتی امام ابوحنیفه برای نماز صبح بر می خواست این جون مزاحمش می شد. ابوحنیفه به دنبال فرصت مناسبی بود که قلب این جوان نرم شود. یک روز که امام ابوحنیفه بیدار شد تا نماز بامداد را بخواند، صدای این جوان را نشنید. درباره اش پرس وجوکرد، فهمید که دستگیر شده است! چون در حال نوشیدن شراب دستگیر شده بود. امام به نزد ورفت وبه مسئولان گفت که نمی شود به خاطر من ورا آزاد کنید، گفتند: وشراب نوشیده! ابوحنیفه گفت: به خاطر من آزادش کنید. آنها آزادش کردند. ابوحنیفه ورا گرفت وپشت سرش بر قاطر سوار کرد وهیچ با وسخن نگفت تا به خانه رسیدند. در آنجا ابوحنیفه به وگفت: آیا تورا ضایع وفراموش کرده ایم ای جوان؟ وگفت: نه به خدا سوگند ودوباره هرگز این کار را نخواهم کرد.

یا الله! وشراب می نوشید ولی به نتیجه ی لطف ومهربانی وذوق وسلیقه نگاه کن.

بسیاری از جوان ها علی رغم تمام کارهایی که می کنند فطرتشان سالم است ولی ابوحنیفه نیست که منتظر فرصت مناسب ووقت مناسب باشد تا با کلید ذوق وسلیقه، تمام درها را باز کند یا درهایی را که ما گمان کردیم بسته است!

نسخه ای جادویی برای متنفر ساختن مردم از خودت

بعد از پایان رساندن صحبت در مورد ذوق وسلیقه در دعوت به خدا به ذوق وسلیقه در گفتگوبا مردم می پردازیم. چیزهای جالب بسیار زیادی در این زمینه وجود دارد ونخستین چیزی که عده ای در آن می افتند بریدن سخنان دیگران وگوش ندادن به ایده های آنان است واین چیزها دلالت بر کم سلیقگی وکم ذوقی دارد.

به این خاطر اگر می خواهی که مردم از توبدشان بیاید پس سخنانشان را قطع کن ومیان حرف هایشان بپر وبه آنها فرصت نده تا رأی خودشان را بیان کنند وهر وقت که نظریه ای دادند بگوکه این اشتباه است ومن بهتر از آن را دارم. همیشه این احساس را در آنها به وجود بیاور که آنها نمی فهمند، همواره آنان را توبیخ کن. اگر این کار را بکنی مردم از توبدشان می آید، نظرت چیست؟

آیا حرف هایت تمام شد ای ابوولید!

چندی پیش چیزهایی را ذکر کردم که اگر آنها را انجام دهی مردم از تومتنفر می شوند.

حالا وقت آن رسیده است تا از پیامبر اکرم r بیاموزی تا چطور مردم تورا دوست بدارند وقدرت را بدانند. به خدا قسم این سخنانی است که باید مورد مطالعه قرار بگیرد تا مردم هنر سخنوری وشیوه ی گفتگورا از آن بیاموزند.

عقبه بن ربیعه یکی از سران کفار، به نمایندگی آنها نزد پیامبر اکرم r آمد، ودر مقابل پیامبر اکرم r نشست وگفت: برادر زاده ام گوش کن، من می خواهم مسائلی را برایت مطرح کنم ونظرت را بشنوم، شاید برخی از آنها را قبول کنی. پیامبر اکرم r فرمود:

«قل یا أبا الولید، أسمع».

«بگوای ابوولید من سراپا گوشم.»

وگفت: ای برادر زاده ام! اگر هدفت از این کاری که می کنی مال وثروت است برایت از مال های خودمان جمع می کنیم تا ثروتمندترین فرد شوی! اگر هدفت از این کار ملک وپادشاهی است تورا به عنوان پادشاهمان انتخاب می کنیم واگر این کسی که به نزدت می آید رؤیایی است که می بینی ونمی توانی آن را از خودت دفع کنی طبیب را برای معالجه ات طلب می کنیم.

چه گزینه های پستی: مال، پادشاهی، مداوای بیماری و...

ولی به خوش سلیقگی وادب پیامبر نگاه کن، اول از باب ملایمت ونرمی ورا با کنیه اش (ابا ولید) مورد خطاب قرار داد وبه وگفت: «بگوای ابوولید من گوش می کنم» سخنانش را قطع نکرد وبعد از اینکه عتبه سخنانش را به پایان رسانید فرمود:

«أفرغت یا أبا الولید»

«آیا سخنانت تمام شد ای ابوولید؟»

وگفت: بله

معنایش در قرن بیست ویکم این است که: «جناب عالی فرمایش دیگری ندارید؟»

سپس فرمود: «حالا سخنان مرا گوش کن.»

وگفت: باشد.

پیامبر فرمود:

بسم الله الرحمن الرحیم: (حــم * تنزیل من الرحمن الرحیم * کتاب فصلت آیاته قرآناً عربیاً لقوم یعلمون * بشیراً ونذیراً فأعرض أکثرهم ...)، [فصلت: 1-4].

به نام خداوند بخشنده ی مهربان: «حا. میم * این کتابی است که از طرف خدای بخشایشگر مهرورز نازل شده است * کتابی است که آیات آن تفصیل وتبیین شده است. قرآنی که به زبان عربی است. برای قومی است که اهل دانش باشند * قرآن بشارت دهنده وترساننده است. ولی اکثر آنان روی گردانند ...»

تا اینکه رسول خدا به این آیه رسید:

(فإن أعرضوا فقل أنذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود)، [فصلت: 13].

«اگر مشرکان مکه از پذیرش ایمان روی گردان شدند، بگو: شما را از صاعقه ای همچون صاعقه ی عاد وثمود می ترسانم.»

در اینجا عتبه هراسان برخواست ودستش را بر دهان پیغمبر r نهاد وگفت: تورا به خدا وصله ی رحم قسم می دهم. از ترس اینکه مبادا انذار وتهدید واقع شود. پس پیامبر ساکت شد.

اسلام ادب گفتگوبا تمام مردم را این چنین به ما آموخته است. به ادب گفتگوی پیامبر اکرم r وعتبه بن ربیعه ی کافر نگاه کن!

ما دراین ایام به این ادب نیازمندیم، برخی از مردم کلمات از دهانشان مثل سنگ بیرون می ریزد وشنونده را مجروح می سازد.

ای تمدن غرب وقت آن رسیده است که سلیقه وادب گفتگورا از اسلام بگیری، ما به تواجازه دادیم.

ای عداس! ما بر توغبطه می خوردیم!

اکنون این هدیه را به توتقدیم می کنم. گمشده ات را در آن خواهی یافت. تشنگی طولانی تورا برطرف خواهد کرد، تورا غرق ذوق وسلیقه ودعوت ودانش خواهد نمود ای کسی که خسته شدی وکوشیده ای مبلغ ودعوت گر راه خدا شوی. این الگوی بی نظیر دعوت به سوی خدا تقدیم به تو. تصور کن که چه کسی به توآموزش می دهد. پیامبر اکرم r . می بینم که اشتیاقت برای شناختن این الگوزیاد شده است، پس بیا:

«خدایا! ما فهم پیامبران را از تومسألت می نماییم»

همه ی ما می دانیم که در طائف چه اتفاقی برای پیامبر اکرم r افتاد. بردگان وسبک سران با دشنام وفریاد به دنبالش افتادند وسنگ به سویش پرتاب می کردند وبه وناسزا می گفتند. به پشت پاهایش سنگ زدند تا کفش هایش پر از خون شد. زید بن ثابت با بدنش آن حضرت را محافظت می کرد تا اینکه سرش شکافته شد. سبک سران همچنان ورا تعقیب می کردند تا مجبور شد به باغ عتبه وشیبه پسران ربیعه پناه ببرد ووقتی به باغ پناه برد برگشتند. پیامبر به طرف درختان تاک رفت وزیر سایه اش نشست. وقتی پسران ربیعه ورا دیدند رحم وشفقت آنها حرکت کرد، پس غلام مسیحی خود را که عداس نام داشت به نزدش فرستادند وبه وگفتند: این خوشه ی انگور را بگیر وبه نزد آن مرد ببروسپس این گفتگورخ داد:

وقتی خوشه ی انگور را در مقابل پیامبر اکرم r نهاد، پیامبر دستش را دراز نمود وفرمود: باسم الله، سپس شروع کرد به خوردن.

عداس گفت: اهالی این سرزمین این کلمه را نمی گویند.

پیامبر اکرم r پرسید: «نامت چیست؟»

وگفت: نامم عداس است.

پیامبر اکرم r پرسید: «از کدام سرزمینی ای عداس؟»

عداس گفت: از نینوا.

پیامبر اکرم r پرسید: «از شهر مرد صالح یونس بن متی؟»

عداس گفت: یونس بن متی را از کجا می شناسی؟

پیامبر اکرم r فرمود: «وبرادرم است. وپیامبر بود ومن هم پیامبرم.»

عداس خود را روسر ودست وپای پیامبر اکرم r انداخت وشروع کرد به بوسیدن آنها.

بیا با هم این گفتگورا تجزیه وتحلیل وبررسی نماییم واز آن درس بگیریم. سپس انگیزه ای را که باعث شد عداس به دست وپای پیامبر بیافتد، پیدا کنیم.

1- اوّل اینکه نخستین سخن پیامبر «بسم الله» بود. مبلغ ودعوتگر باید چنین باشد، کلمات ایمان همواره ورد زبانش باشد وهمیشه آن را اعلان کند ودر هر جا وهر موضعی پرچمی برای حق وحقیقت بر پا نماید.

2- دوم اینکه پیامبر اسمش را پرسید. این یکی از مهمترین درس های دعوت به سوی خدا است. شناختن اسم رمز محبوبیت درمیان مردم است.

3- سوم اینکه پیامبر اکرم r اسمش را به کار برد وپرسید: «از کدام سرزمینی ای عداس؟» اسمش را به کار برد تا آن را فراموش نکند، می بینم که می خندی. برخی اوقات با کسی آشنا می شوی وبه ومی گویی اسمت چیست؟ می گوید: احمد، بعد از یک دقیقه توبه ومی گویی: محمد، من از آشنایی با شما خوشحالم!

ومی گوید: اسمم احمد است... تومی گویی: معذرت می خواهم، حواسم جمع نیست ووقتی می خواهی بروی می گویی: خداحافظ آقای ...! اسمش را فراموش کردی، ولی از پیامبر r یاد بگیر وقبل از اینکه فراموش کنی آن را به کار ببر.

4- چهارم اینکه پیامبر از وطنش پرسید وهنگامی که گفت از نینوا به وفرمود: «شهر مرد صالح یونس بن متی» وبرای تأثیر بیشتر اسم پدرش را هم ذکر کرد.

مادامی که کسی را از آنجا می شناسی، به طرف بگوکه این باعث افزایش دوستی وازاله ی خشکی وبی روحی وایجاد انس والفت می شود.

1- پنجم اینکه ما شاهد خوش سلیقگی وخوش ذوقی پیشرفته ای هتسیم، آنجا که فرمود: «وبرادرم است، وپیامبر بود ومن هم پیامبر هستم» احساس می کنی که کلمه ی "برادرم" آکنده از رحمت، دوستی والفت است. به ادب پیامبر r نگاه کن، آنجا که سیدنا یونس را بر خود مقدم کرد وفرمود: «وپیامبر بود ومن هم پیامبرم».

بله، همدیگر را بشناسید تا نسبت به هم الفت ومحبت پیدا کنید. این گفتگوکه فقط چند لحظه به طول انجامید به معاشرت وهمزیستی طولانی تبدیل شد واین باعث شد که عداس به پای پیامبر r بیافتد وآنها را غرق بوسه نماید.

یک خانم انگلیسی به خاطر ذوق وسلیقه ی اسلامی، اسلام آورد!

پیامبر اکرم r به ما آموخته است که وقتی سه نفر با هم هستند، پس در حضور سومی دونفر از آنها با هم در گوشی صحبت نکنند، چون این کار ورا آزرده خاطر می سازد. روی سخنم مخصوصا با خانم هاست. اگر بیشتراز سه تا بودید نجوا ودرگوشی صحبت کردن مانعی ندارد.

من در سال 1988 از دانشکده ی تجارت دانشگاه قاهره فارغ التحصیل شدم، سپس برای یک سال به انگلستان مسافرت کردم. در خلال این یک سال با برخی از دوستان مشغول به کار بودم. در آنجا یک خانم انگلیسی بود. این زن مسلمان شد واسلام آوردنش داستانی دارد.

ما به قیاس به حدیث در گوشی صحبت کردن می گوییم: درست نیست که دونفر به یک زبان مثل فرانسوی صحبت کنند، در حالی که در آنجا شخص سومی هست که انگلیسی زبان است وفرانسوی نمی داند. با قیاس به حدیث نجوا ودرگوشی صحبت کردن این هم ممنوع است. حالا برگردیم به داستان دختر انگلیسی. دودوست من هم عربی می دانستند وهم انگلیسی. وقتی آن دوبا هم تنها بودند با هم عربی صحبت می کردند وبه محض ورود دختر به جمع آنها به انگلیسی بر می گشتند. این چندین بار اتفاق افتاد، دختر شگفت زده شده بود. پس تصمیم گرفت که علت را جویا شود واز آنها توضیح بخواهد، آنها به وگفتند: پیامبر ما نهی کرده است از اینکه با زبانی صحبت کنیم که سومین نفر ما نمی فهمد. دختر با زبان انگلیسی جمله ای را گفت که معنایش این است: «این پیامبر شما خیلی متمدن است» واین دختر پس از شش ماه اسلام آورد ودرباره ی اسلام آوردنش گفت: «اولین چیزی که که در دلم افتاد ذوق وسلیقه ی اسلام در برخورد با دیگران بود.»

دوستان گرامیم، اسلام ما بزرگ است، اسلام ما زیباست، اسلام به ذات خود عیبی ندارد وهر عیبی که هست از مسلمان هاست. اسلامت را بفهم وبا آن زندگی کن تا جهان هستی پیرامونت اصلاح شود، چون دنیا به اسلام نیازمند است. آیا تواز کسانی هستی که اسلام را به جهانیان می رساند؟ احساس می کنم که می گویی: بله، دوست دارم که از اینها باشم. برادر مهربانم، هر گفته ای حقیقتی دارد!

یک ادب بزرگ

یکی از خوش ذوقی های سخن گفتن این است که زبانت همیشه تمیز باشد وهیچ اهانتی از آن صادر نشود؛ حتی به شوخی!

به این موضع گیری توجه کن.

یکی از تابعین با پسر کوچکش در راهی می رفتند، پسر سگی را دید که داشت از آنجا عبور می کرد. پسر بچه گفت: بروای سگ پدر سگ! پدرش گفت: دوباره این حرف را نزن.

پسر گفت: چرا پدر جان؟ ویک سگ است وپدرش هم سگ است.

پدر گفت: فرزندم! تواین را برای تحقیر وتوهین گفتی نه برای اثبات اینکه پدرش سگ است ودرست نیست که چنین سخنی از دهانت خارج شود.

یعنی چه؟! این تربیت عظیم وبزرگی است. بیایید با هم پیمان ببندیم که دیگر یک کلمه که احساسات دیگران را خدشه دار می کند از زبانمان خارج نشود، اگر چه که درست باشد.

کسی که عادت کند مؤدبانه ومحترمانه صحبت کند محال است که به صورت دیگری صحبت کند

روایت کنند که یکی از تابعین با یارانش در راهی می رفتند که خوک مرده ای را دیدند که بوی بدی از آن پخش می شد، منظره اش قابل دیدن نبود. هر یکی درباره اش چیزی گفت وطعنه ای زد: چه بوی بدی! چه منظره ی کریهی!

ولی تابعی گفت: چه دندان های سفیدی!

آنها از این سخنش تعجب کردند ووبه آنها گفت: زبانم به تلفظ سخن زشت عادت نکرده است.

نسیم هایی از آیات

ما هدف مهمی را از خلق ذوق وسلیقه دنبال می کنیم وآن عدم خدشه دار کردن احساسات دیگران ـ هر کاری که بکنند ـ است. پیامبر اکرم r وقتی عمل شخصی را نمی پسندید اسمش را صراحتا ذکر نمی کرد، بلکه همواره می فرمود:

«ما بال أقوام یفعلون کذا وکذا».

«چرا عده ای چنین وچنان می کنند.»

به خاطر رعایت احساسات دیگران تصریح نمی فرمود. این بلندای قله ی ذوق وسلیقه است. از همین حالا آدم نکته سنج وتیزهوش باش، همه چیز را بلافاصله بفهم، اگر احساس کردی که کلمه ای که می گویی باعث کدورت کسی می شود آن را نگو.

بیا با هم با این آیات زندگی کنیم. به ذوق، سلیقه ، ادب سخن گفتن، رعایت احساس دیگران واینکه چگونه خداوند این آیات را تا به امروز وتا قیام قیامت در قرآن حفظ کرده ومی کند توجه کن.

همه ی ما قصه ی حضرت یوسف را می دانیم، چه آزمایش هایی دامنگیرش شد که اوّلینش توطئه ی برادرانش برای کشتنش بود.

خداوند متعال می فرماید:

(قال یا أبت هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها ربی حقّاً وقد أحسن بی إذ أخرجنی من السجن)، [یوسف: 100].

«گفت: پدرم! این تأویل خواب پیشین من است! پروردگارم آن را به واقعیت مبدل کرد. به راستی خدا در حق من احسان ونیکی کرده، چرا که از زندان رهایم نموده است.»

سبحان الله! چقدر شگفت انگیز، بهتر این بود (ادعای خدایی نمی کنیم وتصحیح هم نمی کنیم، فقط در صدد بیان اعجاز، ذوق، سلیقه وادب هستیم) که بگوید:

«وقد أحسن بی إذ أخرجنی من الجب والسجن»

«به راستی خدا در حق من احسان ونیکی کرده، چرا که از چاه وزندان رهایم نموده است.»

چرا فقط زندان را ذکر کرد؟

چون برادرانش در حضورش بودند واگر چاه را هم می گفت احساسات آنها را جریحه دار می ساخت.

وپنهانی، نه جلوی برادرانش، خدا را به خاطر اینکه ورا از چاه نجات داده است شکر خواهد کرد وورا سپاس خواهد نمود. یا الله! چه ذوق وسیلقه ی والایی وچه ادب بزرگی قرآن به ما می آموزد.

سپس گفت:

(وقد أحسن بی إذ أخرجنی من السجن وجاء بکم من البدو)، [یوسف: 100].

به راستی خدا در حق من احسان ونیکی کرده، چرا که از زندان رهایم نموده وشما را از بادیه (ی شام به مصر) آورده است.»

سبحان الله! کلمه ای که آکنده از ذوق، سلیقه ورعایت احساسات دیگران است. آنها در قحطی سختی به سر می بردند، در این قحطی اوضاع واحوالشان بسیار بد شده بود ولی علی رغم این لطف ومرحمت کرد وگفت: وشما را از صحرا وبادیه آورد.

بقیه ی آیات: (وجاء بکم من البدومن بعد أن نزغ الشیطان بینی وبین إخوتی)، [یوسف: 100].

«وبعد از اینکه اهریمن میان من وبرادرانم تباهی وجدایی انداخت، شما را از بادیه (ی شام به مصر) آورده است.»

چطور ممکن است؟! شیطان میان برادرانش تباهی وجدایی افکنده بود ولی سیدنا یوسف نخواست احساسات آنها را خدشه دار سازد وفرصت دیگری به شیطان بدهد، پس گفت: «میان من وبرادرانم» ای یوسف صدیق به حال وروز ما نگاه کن.

زن امروزی عمدا در صدد آزار زن همسایه اش با زبانش است. مرد امروزی با کلمات کشنده اش بر دیگران منت می گذارد.

اینک ما به امثال توای صدیق نیازمندیم.

باید قدر وارزش هر کس را به اندازه اش بدانیم

یکی دیگرا ز تطبیق های عملی ذوق وسلیقه رعایت سلیقه وادب با افراد بلند پایه است، مثل استاد دانشگاه، معلم وپدر. سنت این است که هر کسی را جای خودش بنشانیم مگر در حال جنگ. از پیامبر اکرم r یاد بگیر.

نامه ای به کسری، پادشاه ایران که در برابر آتش سجده می کند می فرستد وبه ومی گوید:

«من محمد رسول الله إلی کسری عظیم الفرس».

«از محمد رسول الله به کسری بزرگ فارسیان.»

به هرقل، پادشاه روم فرستاد وبه می گوید:

«من محمد رسول الله إلی هرقل عظیم الروم»[21].

«از محمد رسول الله به هرقل بزرگ رومیان»

یا الله! چطور ممکن است، آنها کافرند؟

اخلاق در اسلام تجزیه نمی شود. ما با مردم با اخلاق خودمان، نه اخلاق خودشان، رفتار می کنیم. مبادا به استادت بگویی: تو.. با این کارت با پیامبر مخالفت کردی. بگو"آقا" ما می خواهیم که با اخلاق اسلامی انقلابی در جوامع ما پدید آید وذوق وسلیقه وادب والا به صورت دامنه داری در همه جا منتشر شود واین ممکن نیست مگر با ذوق، سلیقه وادب تو. ما هرگز افرادی را از خارج وارد نخواهیم کرد تا ادب وذوق وسلیقه ی اسلامی را به آنها یاد بدهیم تا الگوی اسلامی شوند.

آیا حرفم را می فهمی؟! برخیز وبا صدای بلند اعلام کن:

من مرد میدانم. من مرد میدانم.

ادب عباس

یکی از ذوقیات مهم رعایت ادب ، ذوق وسلیقه با بزرگترهاست. دیگر تقلید بس است! بی احترامی با معلم بس است! کارهایی که انجام می دهی جزء اخلاق اسلامی نیست. می بینم که می گویی: معلم مقصر است، وبه ما اجازه ی این کار را داد!

اگر حرفت درست باشد، مسؤولیتت بیشتر وانتظارات دوچندان است وحرفم را محکم نمی گیرد مگر کسی که دینش را دوست بدارد وهمه چیزش را فدایش کند وبه خودش بگوید: ای نفس! اگر بخواهی مرا از راه خدا باز داری تورا رها می کنم وبه سوی خدا می روم!

هر کسی که صاحب فضل ومرحمتی نسبت به توباشد حق به گردنت دارد، اولین حق هم این است که مؤدبانه با ورفتار کنی. به ادب عباس نگاه کن، همه می دانند که سن عباس از پیامبر بزرگتر است.

وقتی از عباس پرسیدند: آیا توبزرگتری یا رسول خدا؟کلمات لطیفی گفت که آکنده از ادب، ذوق، سلیقه وعشق است.

وگفت: پیامبر از من بزرگتر است ومن پیش از وبه دنیا آمدم.

چه کسی غیر از تواین کار را می کند ای ابوبکر!

وقتی پیامبر اکرم r با سیدنا ابوبکر به مدینه هجرت نمود، انصار در ورودی مدینه به استقبال آن حضرت رفتند. آنها پیامبر را نمی شناختند. دوشتر سوار را دیدند که می آیند. سیدنا ابوبکر جلوتر بود، ومراقب بود که مبادا اتفاقی برای آن حضرت بیافتد. انصار گمان کردند که ابوبکر صدیق پیامبر است. پس به طرف شترش شتافتند ولجامش را گرفتند.

ابوبکر صدیق در تنگنا افتاده بود! چطور از این تنگنا بیرون آمدی ای ابوبکر؟ به آنها گفتی: من پیامبر خدا نیستم، من ابوبکرم؟ اگر توچنین می گفتی مناسب نبود. پس چکار کردی ای ابوبکر؟! وعبایش را در آورد وآن را مثل سایه بانی روی سر پیامبر r گرفت. چه اشاره ی زیبا وذوق وسلیقه ی والایی! انصار فهمیدند که وپیامبر خدا r نیست، پس به سوی پیامبر r شنافتند.

بله، وابوبکر صدیق است.

ادب امام شافعی!

برخی اوقات پرده ی احترام میان توومعلمت به ویژه اگر خصوصی باشد، کنار می رود. ولی به امام شافعی نگاه کن که چگونه ادب را با استادش رعایت می کند. ومی گوید: «نمی توانم کتابم را با صدای بلند در جلوی استادم ورق بزنم تا مزاحمش نشوم وبه احترام استادم نمی توانم جلوی وآب بخورم.»

خودت را به این سخن قیاس کن.

به خدا قسم ما امروزه به امثال تونیازمندیم ای شافعی.

تصور کن اگر الان امام شافعی در میان ما بود ومی دید که میان معلم وشاگرد چه می گذرد، چکار می کرد؟

خداوند سکوت را درسه چیز دوست دارد!

سبحان الله! چه چیزهای عجیب وغریبی در تشییع جنازه ها می بینی!

می بینی که زن میت به شدت گریه می کند ولی گویی که بقیه ی زن ها در جشن حرف زدن شرکت کرده اند. می بینی که یک ریز با هم صحبت می کنند وتوقف نمی کنند. سبحان الله! حرف هایشان تمامی ندارد وقدرت فوق العاده ای در صحبت کردن درباره ی موضوعات مختلف ودرست کردن سوژه های جدید دارند.

مرد ها هم همینطور، ولی نه به اندازه های زن ها، چون زن ها در این زمینه از مرد ها پیشی گرفته اند.

پیامبر اکرم r می فرماید:

«إن الله یحب الصمت فی ثلاث: 1- عند الزحف 2- عند تلاوة القرآن 3- عند تشییع الجنائز».

«خداوند سکوت را در سه چیز دوست دارد: 1- در وقت حمله به دشمن 2- در وقت تلاوت قرآن 3- در وقت تشییع جنازه ها.»

پس خداوند سکوت را در سه جا دوست دارد که یکی در تشییع جنازه هاست.

شما را به خدا احساسات خانواده ی مرده را رعایت کنید.

توازن واعتدال

در پایان، دونکته ی زیر جزء ذوق وسلیقه ی رفتار با دیگران است:

اول اینکه زیاده روی در ذوق وسلیقه دلالت بر کم سلیقگی وکم ذوقی دارد.

یعنی در ذوق وسیلقه تکلف نکن وخود را به زحمت نیانداز. مثلا در عیادت مریض گفتیم عیادت نباید طولانی باشد مگر وقتی که مریض اجازه بدهد یا از صحبت با توخوشش بیاید واز توبخواهد که بنشینی وقسمت بدهد. اینجا دیگر در ذوق وسلیقه مبالغه وزیاده روی نکن ونگو: به ما یاد داده اند که نزد مریض زیاد ننشینیم. من ذوق وسلیقه دارم. مریض قسمت می دهد وتوپافشاری می کنی. زیاده روی از کم ذوقی وکم سلیقگی است. باید بدانی مطلوب چیست، به این مقوله ی امام شافعی توجه کن:

«از همه بیشتر برادری بر قلبم سنگینی می کند که برایم تکلف می کند وخود را به زحمت می اندازد ومن برایش تکلف می کنم وخود را به زحمت می اندازم ومحبوب ترینشان در قلبم کسی است که وقتی با وهستم مثل وقتی است که تنهایم.»

دوم اینکه زیاده روی در جدی بودن نیز کم ذوقی وکم سلیقگی است.

نخندیدن وزیاده روی دراین امر اصلا از ذوق وسلیقه نیست. مبادا فکر کنی که نخندیدن جزء ذوق وسلیقه است.

انسان باید دینش را درست بفهمد، نه افراط وزیاده روی ونه تفریط وکوتاهی.

ادب با خدا

باید سه چیز را درست کنی

در پایان به ادب با خدا رسیدیم. ادب با خلق خدا را در خانه، خیابان، کسانی که به دیدارشان می رویم ودر مناسبت ها تمام کردیم.

ادب با خدا با سه چیز است:

اول: فکر واندیشه ات.

اینکه هیچ نقصی را به خدا نسبت ندهی.

دوم: ساختن قلبت.

ساختنش با اینکه به غیر خدا توجه نکنی، ساختنش با اینکه آن را آباد از حب وعشق خدا بگردانی. این ادب با خدا نیست که به نماز بایستی وقلبت به کسی دیگر مشغول باشد.

سوم: ساختن کردارت.

ساختنش با اینکه کاری که موجب خشم خدا می شود، انجام ندهی. مبادا به زنی که برایت حلال نیست نگاه کنی، مبادا با دختری رفیق شوی، مبادا نمازت را ترک کنی. کسی که این کارها را بکند ادب با خدا را رعایت نکرده است.

دانشمندان می گویند: «کسی که به این سه مورد مسلح شود ـ فکر واندیشه اش خدا را پاک ومنزه بداند، قلبش با خدا باشد وافعال وکردارش خدا را راضی نماید ـ واز اهل محبت الله است.»

پیامبر خدا عیسی وادبش با خدا

این آیات را با قلبت بخوان، خداوند می فرماید:

(وإذ قال الله یا عیسی ابن مریم ءأنت قلت للناس اتخذونی وامی إلهین من دون الله)، [المائدة: 116].

«وخاطر نشان ساز وقتی را که خداوند می گوید: ای عیسی پسر مریم! آیا توبه مردم گفته ای که به غیر از خدا، من ومادرم را دوخدای دیگر بدانید. »

رد حضرت عیسی چه بود؟ آیا گفت: نه، من نگفتم ای خدا. بلکه گفت:

(قال سبحانک ما یکون لی أن أقول ما لیس لی بحق إن کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولاأعلم ما فی نفسک إنک أنت علام الغیوب * ما قلت لهم إلا ما أمرتنی به أن اعبدوا الله ربی وربکم وکنت علیهم شهیداً ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت أنت الرقیب علیهم وانت علی کل شیءٍ شهید)، [المائدة: 116-117].

«عیسی می گوید: تورا منزه از آن می دانم که دارای شریک وانباز باشی. مرا نسزد که چیزی را بگویم که وظیفه وحق من نیست. اگر آن را گفته باشم بی گمان تواز آن آگاهی. تواز راز درون من هم با خبری، ولی من از آنچه بر من پنهان می داری بی خبرم. زیرا توداننده ی رازها ونهانی هایی * من به آنان چیزی نگفته ام مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان داده ای وآن اینکه جز خدا را نپرستید که پروردگار من وشما است. من تا زمانی که در میانشان بودم از وضعشان اطلاع داشتم وهنگامی که مرا میراندی، تنها تومراقب وناظرشان بوده ای وتوبر همه چیز آگاه ومطلع هستی.»

نگاه کنید، چه ادبی در رفتار با خدا؟! کلمات آکنده از ادب با خدا است.

آیات را دوباره بخوان وحواست را روی پاسخ های سیدنا عیسی جمع کن.

گویا که این آیات را برای نخستین بار می خوانی!

اکنون به سوره ی کهف می رویم. ما این سوره را زیاد می خوانیم ولی تا به حال متوجه ی این ادب با خدا نشده ایم.

می بینیم که از این سخن تعجب کردی، داستان موسی وخضر. خضر سه کار کرد:

اول: شکستن کشتی

دوم: کشتن پسر

سوم: بنای دیوار

اول ودوم ظاهرشن شر وسومی ظاهرش خیر است. به این خاطر وقتی درباره ی اول ودوم صحبت کرد گفت:

(أما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر فأردت أن أعیبها)، [الکهف: 79].

«اما کشتی متعلق به گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می کردند ومن خواستم آن را معیوب کنم.»

نگفت: خدا خواست.

(وأما الغلام فکان أبواه مؤمنین فخشینا أن یرهقهما طغیاناً وکفراً)، [الکهف: 80].

«اما آن کودک (که ورا کشتم) پدر ومادرش با ایمان بودند وترسیدیم که کفر وسرکشی را به آنان تحمیل کند.»

نگفت: خدا ترسید.

ولی وقتی به سومی پرداخت گفت:

(وأما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة وکان تحته کنز لهما وکان أبوهما صالحاً فأراد ربک أن یبلغا أشدهما ویستخرجا کنزهما)، [الکهف: 82].

«واما آن دیوار (که بدون مزد آن را تعمیر کردم) متعلق به دوکودک یتیم در شهر بود وزیر دیوار گنجی وجود داشت که که مال ایشان بود وپدرشان مرد صالحی وپارسایی بود. پس پروردگار توخواست که آن دوکودک به حد بلوغ برسند وگنج خود را به مرحمت پروردگارت بیرون بیاورند.»

نگفت: من خواستم.

نظرت درباره ی این ادب چیست؟ آیا مرا تصدیق کردی که گفتم: گویی که برای اولین بار این آیات را می خوانی.

اکنون بعد از این فهم، فکر کنم که هرگز در حفظ این آیات اشتباه نکنی. این طور نیست؟!

می ترسم که سوره ی کهف را حفظ نباشی.

بی ادب تر وزبان درازتر از همه نسبت به خدا کیست؟

می بینم که بلافاصله آنان را شناختی. بله، آنان یهودیانند، آنها گفتند:

(ید الله مغولة غلت أیدیهم ولعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء)، [المائدة: 64].

«دست خدا به غل وزنجیر بسته است (بخیل است). دست های آنان بسته باد! ولعنت بر آنان به خاطر آنچه که می گویند؛ بلکه دودست خدا باز است (جواد وبخشنده است) هر گونه که بخواهد می بخشد.»

به بی ادبی وزبان درازی نسبت به خدا نگاه کن. به جایی رسیدند که به خدا چنین بگویند.

همچنین گفتند:

(إن الله فقیر ونحن أغنیاء)، [آل عمران: 181].

«خدا فقیر است وما بی نیازیم.»

پناه بر خدا! به خدا آنان بدترین خلق خدایند. خداوند آنان را به خاطر بی ادبی وزبان درازی لعنت نمود.

ما هم در ادب با خدا با هم فرق داریم. مبادا فکر کنی که من مسلمانان را با یهودیان مقایسه یا تشبیه می کنم ولی درک کن وروی کلمات متمرکز شو، می گویم در ادب با خدا با هم فرق داریم، بفهم خدا نگهدارت باشد.

برخی از ما گناهان را به خاطر ادب با خدا ترک می کنند وعده ای از ما وقتی مردم می خوابند برای نماز شب خود را آراسته می سازند وفاخرترین لباس هایش را می پوشد، چون می خواهد با خدا ملاقات کند، پس ادب چنین اقتضا می کند.

بعضی از ما به خاطر رعایت ادب با خدا قبل از هر نمازی مسواک می زنند تا با دهان پاک وبوی خوش با وروبروشوند.

گروهی از ما وقتی اذان رامی شنوند به خاطر عظمت شعائر خدا، دست از هر کاری که دارند می کشند وبه اذن گوش فرا می دهند وآن را تکرار می کنند.

تعدادی از ما وقتی قرآن را می شنوند ساکت می شوند وتأمل می کنند.

برخی از ما چنین می کنند وچنان می کنند. هر یک از ما یک وضعی با خدا دارد.

«ولله المثل الأعلی»

«وخداوند دارای مثل وصفت عالی است»

به این مثال توجه کن

اگر پادشاهی خواست با یکی از رعیتش دیدار کند، به چه کسی اجازه ی ملاقات می دهند؟ آیا به فرد بی ادب یا با ادب؟ وخداوند دارای مثل وصفات عالی است.

خداوند به اندازه ی ادب بندگانش با او، آنها را به حضور می طلبد.

این سخنان تأثیر به سزایی در قلب می گذارد، چشم را اشکبار می سازد، چه کسی دوست ندارد که با خدا مؤدب باشد ودر پی راضی ساختنش باشد؟ خدایا ما را از حساسیت نفس مؤمن بهره مند ساز.

پروردگارم مرا نیکوتربیت نمود.

چه کسی بیتشر از همه ادب با خدا را رعایت می کند؟

وپیامبر ما حضرت محمد مصطفی r است. به این خاطر به سدرة المنتهی رسید. بله، مگر نگفتیم که خداوند به بندگانش به اندازه ی ادبشان اجازه ی ورود به حضورش را می دهد. پیامبر اکرم r در سفر اسرا ومعراج به سدرة المنتهی رسید. چرا که ومؤدب ترین فرد است.

خداوند متعال می فرماید:

(ما زاغ البصر وما طغی)، [النجم: 17].

«چشمش منحرف نشد وطغیان نکرد (تنها به همان چیزی نگریست که می بایست بنگرد)»

در اثنای این زیارت در نهایت ادب بود.

چه کسی بیشتر از توادب دارد ای رسول خدا r؟ چون پروردگارت تورا ادب نموده است.

هندی در کنزل العمال آورده است که پیامبر اکرم r فرمود:

«أدبنی ربی فأحسن تأدیبی.»

«پروردگارم مرا ادب وتربیت نمود، پس خوب ونیکومرا ادب وتربیت نمود.»

اکنون وقت وداع رسیده است

من دین، امانت وخاتمه ی اعمالتان را به خدا می سپارم ودرباره ی ذوق وسلیقه به شما سفارش می کنم وبدانید که شما فهمیدید ودر روایت آمده است:

«یک وای به حال کسی که نمی داند وهفت وای به حال کسی که دانست.»



[1] - به روايت امام احمد، حديث: 4/381.

[2] - به روايت بخاری، حديث: 3436 و2482، مسلم، حديث: 6456 وامام احمد، حدیث: 4/301.

[3] - به روايت بيهقی در "السنن الکبری"، حديث: 7/97.

[4] - به روايت بخاری، حديث: 56، مسلم، حديث: 4185، ابوداوود، حديث: 2864، ترمذی، حديث: 2116 ونسائی، حديث: 2708.

[5] - به روايت مسلم، حديث: 14، ابوداوود، حديث: 259، نسائی، حديث: 29 و70 وابن ماجه، حديث: 643.

[6] - به روايف بخاری، حديث: 5189 ومسلم، حديث: 6255 با ذکر تفصيل.

[7] - به روایت بخاری، حدیث: 143، مسلم، حدیث: 6318 وامام احمد، حدیث: 1/266.

[8] - به روايت ابن عساکر در "مختصر تاريخ دمشق"، 2/52 وزبیدی در "اتحاف السادة المتقين" 5/372.

[9] - به روايت ابوداوود، حديث: 1664 طولانی وابن ماجه، حديث: 1853 طولانی.

[10] - به روايت مسلم، حديث: 1668، ابوداوود، حديث طولانی:1285و5244 ، امام احمد، حديث: 2/316وبیهقی در "السنن الکبری"، حديث: 3/47.

[11] - به روايت بخاری، حدیث: 9، مسلم، حديث: 152، ابوداوود، حديث: 4676، ترمذی، حديث: 2614، نسائی، حديث: طولانی 5019 و5020 ، ابن ماجه، حديث: 57وامام احمد، حدیث: 2/414و2/445.

[12] - به روايت بخاری، حدیث: 854، مسلم، حديث: 1254، ترمذی، حديث: 1806، نسائی، حديث: 706 ، ابن ماجه، حديث: 3365 وامام احمد، حدیث: 3/374.

[13] - به روایت بخاری، حدیث: 2465 و6229، مسلم، حدیث: 5528 و5613، أبوداوود، حدیث: 4815 وامام احمد، حدیث: 3/47.

[14] - به روايت امام احمد، حديث: 5/421.

[15] - به روايت مسلم، حديث: 5598، ابوداوود، حديث: 5181 وابن ماجه، حديث: 2690.

[16] - به روايت امام احمد، حديث: 6/206.

[17] - به روايت بيهقی در "السنن الکبری"، حديث: 7/265 وطبرانی در "المعجم الکبری"، حديث: 17/198 و17/199.

[18] - به روايت ابن هشام در "السيرة النبوية" از ابن اسحاق، حديث: 2/498.

[19] - به روايت بخاری، حديث: 6025، مسلم، حديث: 657، نسائی: حديث: 53، ابن ماجه، حديث: 528 وامام احمد، حديث: 2/229.

[20] - به روايت ابوداوود، حديث: 499، الترمذی، حديث: 189 وابن ماجه، حديث: 706.

[21] - به روايت بزار در "مسند"، حديث: 2374.

Amrkhaled.net© کلیه حقوق نشر محفوظ است

کپی برداری ونشر این مقاله برای استفاده ی شخصی، به شرط ذکر منبع، بلامانع است. استفاده به هر منظوری دیگر باید با موافقت کتبی قبلی اداره ی سایت صورت گیرد.


تنبيه:لن يتم قبول التعليقات التي بغير اللغة العربية أو الانجليزية**
أضف تعليق
الاسم
البريد الالكترونى

*فقط من أجل التواصل ولن يتم عرضه بالموقع.
عنوان التعليق
التعليق

*الحد الأقصى للتعليق هو 750 حرف.

تعليقات الزوار
ابوبکر2009-03-19
حب
انا احبک انا مجاهد فی سبیل الله
--- أضف تعليق ---
طباعة المقال
إرسال المقال لصديق
متصفح ملفات الأكروبات
متصفح ملفات الأوفيس
جميع حقوق النشر محفوظة   Amrkhaled.net   1427 ©     هجرية     Managed By: ZADSolutions
Hosted By: NileWeb